تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٥٩ - سوره الصف(٦١) آيات ١ تا ٩
به مقراض آتشين ميبرند و ببايد دانست كه قول بدون فعل بر دو قسم است يكى آنكه شخصى گويد كه كردهام و حال آنكه نكرده باشد و اين قول مستنكر و مستقبح است و مذموم عقلا و شرعا دوم آنكه گويد كه اين كار را خواهم كرد و نكند و اين نيز بدو طريق است يكى آنكه عازم بر اينكه آن را بفعل نيارد و اين نيز مثل قسم اولست دوم آنكه عزم او مطابق قول او باشد يعنى جازم باشد كه آن را بفعل آرد اما از اينجهت كه نميداند كه در ثانى الحال بفعل آن موفق خواهد شد يا نه در مظنه كذبست پس سزاوار آنست كه اينقسم را مقترن دارد بلفظ انشاء اللَّه مرويست كه يكى از اكابر را گفتند كه از براى ما موعظه فرماى جواب نداد نوبتى ديگر از او التماس اينمعنى نمودند گفت أ تأمرونني ان اقول ما لا افعل و استعجل مقت اللَّه آيا مرا امر ميكنيد كه چيزى بگويم كه خود بآن كار نكنم و بجهت آن مقت خدا را بر خود نازل سازم و بدانكه در سبب نزول اين آيه چند قول ديگر است از محمد بن كعب روايت است كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم اصحاب را از ثواب شهداى بدر اخبار كرد ايشان گفتند چون وقت جهاد بدر رسد مادر مقاتله ثابت قدم شويم و از آن فرار ننمائيم و چون روز احد رسيد فرار كردند حق سبحانه اين آيه را كه مشتمل است بر معاتبه انزال فرمود و ايشان را بر آن سرزنش نمود و از دمياطى منقولست كه اصحاب بحضرت رسالت گفتند آيا كدام عمل بجاى آريم كه ما را از حفره نيران برهاند و بروضه جنان رساند حق سبحانه اين آيه فرستاد كه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى تِجارَةٍ تا آخر پيغمبر فرمود كه اى ياران آنچه ميجستيد نازل شد يعنى عملى كه بنده راز سجن سجين برهاند و با على عليين فرود آورد ايمان و جهاد است چون محل جهاد در رسيد اصحاب بجهة خوف موت و كراهت فوت آن متشاقل گشته متقاعد شدند حق سبحانه آيه مذكوره فرو فرستاد و ايشان را بآن عتاب فرمود و سعيد بن مسيب فرموده كه مردى رسول و اصحاب را رنجانيدى و در روز بدر صهيب وى را بكشت رسول از كشته شدن وى خوشحال شد فرمود كه وى را كه بكشت يكى از ميان قوم بدروغ گفت كه من او را بكشتم تا او را ثنا گويند و ستايش نمايند چنان كه حضرت حق تعالى ميفرمايد كه يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا عمر خطاب و عبد الرحمن بن عوف گفتند كه دروغ ميگويد صهيب او را بقتل رسانيد صهيب حاضر بود او را گفتند چرا نمىگويى كه من او را بكشتم گفت وى را براى خدا و طمع ثواب كشتم نه براى لاف زدن و اظهار جلادت نمودن رسول فرمود يا ابا يحيى تو او را كشتى نعم يا رسول اللَّه پس حق سبحانه آيه نازل ساخت و نزد بعضى ديگر خطاب راجع است بمنافقان كه اظهار ايمان ميكنند بدون ابطان آن و بنا بر اين نداء بايشان بعنوان ايمان بر سبيل تحكم باشد و چيزى گفت كه دلالت ميكند بر آنكه مقت متعلق است بقول كسانى كه در قتال وعده ثبات