تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦٦ - سوره النجم(٥٣) آيات ١ تا ٩
آن را بجا آوريم و اگر نه بر ما حرجى نخواهد بود پس ايشان در محراب خود بعبادت مشغول بودند تا حينى كه ستاره درخشان از قطب آسمان جدا شد و گويند ستاره زهره بود و بزمين نزديك ميآمد تا اينكه ببام خانه فاطمه فاطمه عليها سلام فرود آمد فذلك قوله تعالى وَ النَّجْمِ إِذا هَوى گروهى از منافقان گفتند كه الا ان محمدا قد ضل على على محمد در حق على گمراه شد چه منصبى كه در خور او نبود براى او تعيين نمود حق سبحانه قسم ياد كرد بآن ستاره كه بخانه او فرود آمد بر اينكه ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ گمراه نشد مصاحب شما اى اهل قريش يعنى از حق عدول نكرد و از اهتدا بضلالت نقل ننمود وَ ما غَوى و خطا نكرد در آنچه بشما رسانيد يعنى آن را بصواب گفت نه بخطا و در آن باب مرتكب امر باطل نشد و نيز فقيه على بن مغازلى شافعى كه يكى از مشاهير و كبراى اهل سنت است روايت ميكند باسناد خود از ابن عباس كه من با جمعى از بنى هاشم در مجلس منور حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بوديم كه ناگاه كوكبى نورانى از آسمان جدا شد و هبوط مينمود تا بتدريج بزمين افتاد آن حضرت خطاب بحاضران نمود و فرمود كه نظر كنيد كه اين ستاره در سراى چه كس هبوط و سقوط كرد و در كدام منزل نزول نمود پس اهل آن مجلس بتفتيش و تفحص برخاستند تا حال آن كوكب معلوم كنند كه ناگاه يكى از محبان على ابن ابى طالب عليه السّلام بشارت بحضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رسانيد و گفت آن كوكب در منزل خورشيد آسمان ولايت و برج اختر هدايت على بن ابى طالب نزول يافت و آن درى فلك سعادت در حجره طاهر آن سرور قرار يافت پس حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از اين صورت خرم و خوشحال گرديد منافقان زبان طعن گشودند و آغاز تشنيع آن سرور كردند و گفتند كه محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در محبت پسر عم خود غلو ميكند و در آن مبالغه مينمايد و در طريق محبت و مودت على بن ابى طالب غاوى و گمراه شده چون آن حضرت طعن و تشنيع شنيع از ايشان بشنيد از آن حال ملول شد و غبار غم بر صفحه خاطر آن حضرت نشست حق سبحانه براى تسكين خاطر مبارك آن سلطان رسالت و تنزيه وى از معايب اهل غوايت و ضلالت و تفضيح و رسوايى اصحاب جهالت اين آيه فرستاد و بر هيچكس از اولو الالباب پوشيده و پنهان نيست كه غير امير المؤمنين عليه السّلام از مهاجر و انصار باين شرف موصوف نگشته و هيچ اصحابى باين كمال و جلال منعوت نشد پس او افضل و اشرف از ساير اصحاب باشد و عروة بن زبير روايت كرده كه چون اين سوره فرود آمد عتبة بن ابى لهب گفت كه و اللَّه لأوذين محمدا بخدا كه محمد را ايذا و آزار رسانم پس بنزد رسول آمد و آب دهن بر روى مبارك آن حضرت انداخت گفت يا محمد انا كافر بالنجم اذا هوى آن حضرت دلتنگ شد و بر او نفرين كرده فرمود كه
اللهم سلط عليه كلبا من كلابك ياكله
بار خدايا درى از درهاى خود را بر او مسلط