تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٢٥ - سوره الرحمن(٥٥) آيات ٣٠ تا ٣٩
زيت گداخته و از حسن مرويست كه در حينى كه عصاة مبعوث شوند زبانه آتش دوزخ كشيده شود و ايشان را بدوزخ كشد و چون عذاب دوزخ مشاهده شود فَلا تَنْتَصِرانِ پس نصرت نتوانيد كرد يك ديگر را در منع عذاب از هم فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما پس بكدام نعمتهاى پروردگار خود كه آن اخبار شما است بعذاب دوزخ تا از معاصى و شرك اجتناب نمائيد يا انتقام كشيدن او از كفار براى شما تُكَذِّبانِ تكذيب مىنمائيد فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّماءُ پس چون بشكافد آسمان و نزد اينحال ملائكه نزول نمايند فَكانَتْ وَرْدَةً پس گردد آسمان سرخ برنگ گل ورد اگر چه بالوان مختلفه است ليكن غالب الوان او حمرتست پس اطلاق آن بر گل سرخ از قبيل اطلاق گلى باشد بر فرد غالب آن و از ابن عباس و قتاده و ضحاك مرويست كه كانت كالفرس الورد يعنى آسمان برنگ اسبى گردد كه سفيدى او بسرخى يا بزردى زند و اين نوع اسب ما بين كميت و اشقر است كه آن در ربيع زرد است و در زمستان سرخ و در وقت اشتداد و ثوران برد اغبر و قال فى الصحاح قيل للفرس و الاسد ورد و هو بين الكميت و الاشقر و الانثى وردة پس مراد آنست كه آسمان متلون شود بالوان مختلف مانند اسب مذكور كه باختلاف فصول مختلف اللون ميشود و بعد از انشقاق و سرخى كَالدِّهانِ مانند روغنهاى زيت شود و اين آن وقت باشد كه حرارة دوزخ باو رسد و ميتواند بود كه دهان اسم ما يدهن به باشد مثل خدام و ادام و از مجاهد و قتاده و ضحاك نقل كردهاند كه تشبيه آن بروغن زيت از حيثيت آنست كه هر ساعت روغن زيت برنگى مى نمايد پس آسمان در آن روز مثل ورد باشد در لون و مانند دهان در اختلاف لون و نزد كلبى دهان اديم احمر است و نزد ابن عطا دردى زيت كه مختلف الالوانست فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما پس بكدام از نعمتهاى آفريدگار خود كه خبر كرد شما را از انشقاق آسمان و تلون آن تا از شدت آن بوى پناه جوييد تُكَذِّبانِ تكذيب مىنمائيد مرويست كه شبى حضرت رسول (ص) بجوانى رسيد كه نماز ميگذارد و اين آيه ميخواند و ميگفت و ميگريست و ميگفت ويلى من يوم تنشق فيه السماء واى بر من از آن روزى كه در آسمان شكافته شود رسول (ص) فرمود كه اى جوان بحق آن خدايى كه جان من بامر او است كه ملائكه از گريه تو بگريستند فَيَوْمَئِذٍ پس در آن روز كه آسمان شكافته شود لا يُسْئَلُ سؤال كرده نشود عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ از گناه خود آدمى وَ لا جَانٌ و نه پرى از گناه او يعنى از ايشان سؤال استعلام نكنند كه چها كرديد بلكه سؤال توبيخ كنند كه چرا كرديد يا آنكه گناه بعلامات شناخته شود كه از جمله آن كبودى