فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٢٦٩
را اينجا نميبينيم !
عبدالله بن حسن كسى را به سراغ ايشان فرستاد ولى حضرت از آمدن ابا كرد . خودش برخاست و گفت : همين الآن او را ميآورم . او آمد و وارد سراى فضل بن عبدالرحمن بن عباس بن ربيعة بن حارث [ كه امام ( ٧ ) هم آنجا بودند ] شد . فضل به او جا داد ولى نه در صدر مجلس - و من فهميدم كه فضل از او مسنتر است - ، ولى جعفر ، هم به او جا داد و هم او را در صدر قرار داد - و من فهميدم او از امام ( ٧ ) مسنتر ميباشد - .
پس همه نزد عبدالله آمديم . او به بيعت با محمد دعوت كرد . جعفر فرمود : تو پيرمردى و اگر بخواهى با تو بيعت ميكنم ، ولى به خدا قسم تو را رها نميكنم و با پسرت بيعت نمايم !
عبد الاعلى گويد : [ صحيح آن است كه ] عبدالله بن حسن گفت : به دنبال جعفر نفرستيد ، زيرا او كار شما را خراب ميكند ، ولى آنها نپذيرفتند . ايشان آمدند و عبدالله در كنار خود برايشان جا باز كرد و گفت : ميدانى كه بنياميه با ما چه كردند ، مصلحت را در آن ديديم كه با اين جوان بيعت كنيم . امام ( ٧ ) فرمودند : اين كار را نكنيد كه هنوز زمان آن فرا نرسيده است . عبدالله هم خشمگين شد و . . . همچنانكه گذشت . » ( ١ ) ( ١ ) . و نيز ارشاد / ٢٧٦ و اعلام الورى / ٢٧١ و ٢٧٢
ابن شهر آشوب در مناقب آل ابى طالب ( ٧ ) ٤ / ٢٢٨ نقل ميكند كه امام ( ٧ ) فرمودند : « به خدا سوگند ، حكومت نه به تو و نه به پسرت ميرسد ، بلكه به اين - يعنى سفاح - و سپس به اين - يعنى منصور - خواهد رسيد ، و او محمد را در احجار الزيت خواهد كشت . آنگاه برادرش را در طفوف ميكشد ، در حالى كه پاهاى اسبش در آب است !
منصور به دنبال امام ( ٧ ) راه افتاد و گفت : يا ابا عبدالله ! چه فرموديد ؟ امام پاسخ دادند : آنچه شنيدي ، و البته رخ خواهد داد .
راوى ميگويد : كسى كه از منصور شنيده بود ، برايم نقل كرد كه او گفت : همان زمان برگشتم و به فراهم ساختن اسباب حكومت پرداختم ، و همانطور شد كه ايشان فرمود . » ( ٢ ) ( ٢ ) . و نيز اثبات الهداة ٣ / ١١٢ و بحار الانوار ٤٧ / ٢٧٦
نعمانى در غيبت / ٢٢٩ از يزيد بن ابى حازم : « از كوفه خارج شدم . وقتى به مدينه رسيدم ،