فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٦١٠
رهبران فاجر ، قاريان فاسق و وزيران خائن به هم خواهند رسيد . پسران فارس و روم آنان را خدمت ميكنند . آنان به هيچ معروفى - وقتى بشناسند - گردن نمينهند ، و از هيچ منكرى - هنگامى كه آن را زشت بشمارند - اجتناب نميكنند ، مردان آنان به مردان اكتفا ميكنند ، و زنان به زنان !
آن هنگام اندوه بسيار ، گريهى طولانى و واى و فرياد نصيب اهل زوراء ميشود ، و اين در اثر هجوم سخت ترك خواهد بود . و آنان [ در حقيقت ] ترك نيستند . گروهى هستند با حدقههاى كوچك . صورتهاى آنان به سپرهايى ميماند كه آهنگر بر آن ضربه ميزند . جامهشان آهن است و بيمويند . پادشاهى پيشگام آنهاست كه از سرزمين حكمرانيشان ميآيد . صدايى رسا دارد . نيرومند و بلند همّت است . از منطقهاى عبور نميكند ، جز آنكه آن را فتح خواهد كرد ، و پرچمى در برابر او بالا نميرود ، مگر آنكه آن را واژگون ميكند . واي ، واى بر آنكه با او عداوت ورزد . او پيوسته در اين حالت خواهد بود ، تا آنكه پيروز گردد . »
كفاية الاثر / ٢١٣ مشابه آن را نقل ميكند : « علقمة بن قيس گويد : اميرالمؤمنين ( ٧ ) بر فراز منبر كوفه براى ما خطبهى لؤلؤه را خواندند ، در آخر آن فرمودند : بدانيد ! من نزديك است كوچ كنم و به غيبگاه [ قبر ] روان شوم . پس منتظر فتنهى اموى و حكومت كسرايي ، ميراندن آنچه خداوند احياء كرده و احياء آنچه او ميرانده ، باشيد . عبادتگاههايتان را در خانههايتان قرار دهيد ، و بر مانند آتش افروخته بر درخت غضا ( ١ ) ( ١ ) . درختى كه چوب بسيار سختى دارد و زمان درازى ميكشد تا خاموش شود .
دندان گيريد . پس خدا را فراوان ياد كنيد كه ياد او بالاتر است ، اگر ميدانستيد .
در ادامه فرمودند : شهرى كه زوراء نام دارد ، بين دجله و دجيله و فرات بنا ميشود . اگر آن را ميديديد ، با گچ و آجر محكم شده ، با طلا ، نقره ، لاجورد خالص ، مرمر ، دربهاى عاج و آبنوس ، خيمه ، گنبد و اسباب مجلّل آراستهاند . با ساج ، عرعر ، صنوبر و چوب افراشتهاند .
با كاخها بالا بردهاند . پادشاهان بنى شيصبان ( ٢ ) ( ٢ ) . شيصبان نام شيطان است و كنايه از حاكمان بنيعبّاس ميباشد . آنها سى و هفت تن بودند و علّت اينكه در اين روايت سخن از بيست و چهار تن به ميان آمده ، ميتواند آن باشد كه حضرت آن حكامى را كه حكومت مستقر داشتند قصد كردهاند ، نه همهى آنها را . كديد هم ممكن است كنايه از معتز عباسى باشد كه بيست و چهار سال عمر كرد ، و يا مقتدر كه بيست و چهار سال خلافت داشت ، ر . ك به بحار الانوار ٣٦ / ٣٥٦ . م
- بيست و چهار پادشاه به تعداد سالهاى كديد -