فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ١١٤٦
اسدى سپردم و چيزى در مورد اينكه از مال خود آن را كامل كردم ننوشتم ، پاسخ چنين آمد : پانصد [ درهمي ] كه بيست [ درهم ] آن از آنِ تو بود ، رسيد . اسدى با عدالتى استوار - بدون آنكه [ نسبت به حق ] تغيير يابد و ايرادى بر او وارد شود - در ربيع الآخر سال ٣١٢ از دنيا رفت .
ديگر از آنان احمد بن اسحاق و جماعتى هستند و توقيع در ستايش آنها صادر شد . احمد بن ادريس ، از احمد بن محمد بن عيسي ، از ابو محمد رازى نقل ميكند : من و احمد بن
ابى عبد الله در عسكر بوديم كه فرستادهى آن مرد آمد و گفت : احمد بن اسحاق اشعري ، ابراهيم بن محمد همدانى و احمد بن حمزة بن اليسع افرادى ثقه هستند . »
نگارنده : در اين گزارش كه از نظر ميگذرد ، تصوير دقيقى از احوال سفراء و مدعيان سفارت در بغداد به دست ميآيد ، دلائل الامامة / ٢٨٢ : « احمد بن محمد دينورى سراج كه كنيهاش
ابو العباس است و آستاره لقب دارد گويد : يك يا دو سال بعد از آنكه امامعسكري ( ٧ )
از دنيا رفت ، از اردبيل به قصد حج به دينور رفتم . مردم دينور در حيرت به سر ميبردند و آمدن من موجب مسرّت آنان شد . شيعيان نزد من جمع شدند و گفتند : شانزده هزار دينار از اموال شيعيان جمع شده است ، ميخواهيم آن را با خود ببرى و به آنكه لازم است تحويل دهي .
من گفتم : اى قوم ! در اين حيرتى كه ميبينيد ما نماينده را نميشناسيم . آنها گفتند : تو را براى اين انتخاب كرديم كه از وثوق و بزرگيات آگاهيم ، پس آن را با خود ببر ولى با اين شرط كه تنها با دليل و برهان آن را در اختيار كسى قرار دهي . آن اموال را در كيسههايى كه هريك به نام يك نفر بود نزد من آوردند . من هم آنها را با خود برداشتم و آمدم تا به قرميسين - كه احمد بن حسن در آن اقامت داشت - رسيدم . براى عرض سلام نزد او رفتم . چون مرا ديد شادمان شد و كيسهاى كه هزار دينار در آن بود و نيز بستههايى لباس به من سپرده گفت : اينها را با خود ببر و تنها با دليل و برهان در اختيار كسى قرار ده .
به بغداد كه رسيدم تمام اهتمامم را صرف جستجوى نماينده كردم . به من گفتند مردى است به نام باقطانى و مدعى نمايندگى و سفارت ، شخص ديگرى به نام اسحاق احمر و نيز كسى به نام ابو جعفر عمري .
من اول نزد باقطانى رفتم ، با پيرمردى خوب رو و به ظاهر كامل مواجه شدم . اسبى عربى