فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ١١٨
گذاشته مى رود ! ( ١ ) ( ١ ) . الفتن ٢ / ٦٦٧
ابو يعلى در مسند ١٠ / ٦٧ از ابن عمر نقل ميكند : « آيا مكانى را كه به فرمودهى رسولخدا ( ٦ ) دابه از آن بيرون ميآيد به شما نشان ندهم ؟ سپس با عصاى خود بر شكافى كه در
كوه صفا بود زد . »
به جهت اين خرافه پردازيهاست كه به هيچ يك از روايات اهلسنت دربارهى دابه ، دجال و يأجوج و مأجوج نميتوان اعتماد نمود .
عجيب آن است كه روايات آنها در اين جريانات ، از حجم بيشترى نسبت به امور حياتى و سرنوشت سازى كه خونهاى مسلمانان در آن ريخته شد برخوردار است ، به عنوان نمونه ميتوان به ماجراى حكمرانى پس از پيامبر ( ٦ ) اشاره كرد .
روايتى كه حضرت امير ( ٧ ) را دابة الارض معرفى ميكند
و نيز گزارشى در انكار آن
در الدرالمنثور ٥ / ١١٧ مينويسد : « ابن ابى حاتم از نزال بن سبره نقل ميكند كه به حضرت امير ( ٧ ) گفتند : بعضى از مردم گمان ميكنند كه شما دابة الارض هستيد ، ايشان در پاسخ گفتند : به خدا سوگند كه دابة الارض كرك و پر دارد ولى من ندارم ، او سُم دارد ولى من ندارم ، او سه بار به ميدان اسبى تيز رو ميرود در حالى كه هنوز دو سوم بدنش خارج نشده است . »
مقصود نزال بن سبره كه تمايلاتش به سمت عثمان است ، آن است كه بعضى از شيعيان در زمان اميرالمؤمنين ( ٧ ) ايشان را دابة الارض موعود ميدانستند و او از آن حضرت در اين باره پرسيد و ايشان انكار نمودند و دابه را آن گونه كه راويان وابسته به دستگاه خلافت وصف ميكردند معرفى نمودند ، و طول آن را بيش از ميدانى كه اسبى تند رو ميپيمايد تا خسته شود يعنى بيش از پنج كيلومتر دانستند !
منابع ما روايت كردهاند كه معاويه از اصبغ بن نباته همان سؤال ابن سبره را پرسيد ، اصبغ ميگويد : « معاويه به من گفت : شما شيعيان ميپنداريد كه على دابة الارض است ؟ گفتم :