فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٣٨٣
ماجراى بساط
منابع شيعى و سنى حديثى را به اين مضمون آوردهاند : برخى از صحابه از رسولخدا ( ٦ ) درخواست نمودند تا اهل كهف را به ايشان بنمايانند ، ايشان هم فرمان دادند تا بربساطى بنشينند و حضرت امير ( ٧ ) را به همراه آنها فرستادند . بساط آنان را بالا برد تا آنكه به
اهل كهف رسيدند ، و آنان را خفته يافتند . صحابه با آنان سخن گفتند ولى جواب ندادند ، اما هنگامى كه اميرالمؤمنين ( ٧ ) تكلّم كرد پاسخ ايشان را دادند ، ابوبكر گفت : يا علي !
چرا پاسخ تو را دادند ، ولى ما را نه ؟ ايشان به اهل كهف حواله دادند و آنان گفتند : ما تنها پاسخ نبى يا وصى نبى را ميدهيم .
در روايات نيز آمده كه حضرت علي ( ٧ ) انس بن مالك را كه در اين جريان حضور داشت گواه گرفتند ، اما او حاضر به گواهى دادن نشد ، و با نفرين اميرالمؤمنين ( ٧ ) مواجه و به دنبال آن پيس و نابينا شد . ( ١ ) ( ١ ) . ر . ك به عقد الدرر / ١٤١ از تفسير ثعلبي ، البرهان متقى / ٨٧ ، مناقب ابن مغازلى / ٢٣٢ ، الخرائج و الجرائح
١ / ٢١٠ ، فضائل شاذان بن جبرئيل / ١٦٤ ، مناقب آل ابى طالب ( ٧ ) ٢ / ٣٣٧ و ٣٣٨ ، الثاقب فى المناقب / ٧١ ، اليقين / ١٣٣ از جابر بن عبدالله ، ارشاد القلوب / ٢٦٨ ، خلاصة عبقات الانوار ٣ / ٢٥٨ و نفحات الازهار ٣ / ٢٤١ ، سيد بن طاووس در سعد السعود / ١١٢ مينويسد : فصلى در آنچه از كتاب تفسير يك جلدى ابو اسحاق ابراهيم بن احمد قزوينى ميآوريم و آن يك حديث است در تفسير سورهى كهف : . . . با سند خود از محمد بن ابى يعقوب جوال دينوري ، از جعفر بن نصر در حمص ، از عبدالرزاق از معمر از ثابت از انس روايت ميكند : از منطقهاى به نام بهندف بساطى براى پيامبر ( ٦ ) هديه آوردند . . . ما اين حديث را از چند طريق كه ذكر شده است آورديم ،
و سبب ابنكه در اينجا نقل نموديم آن است كه مؤلف تفسير از بزرگان سنيان است ، و اينان در نقل كرامات
حضرت امير ( ٧ ) متّهم نيستند [ در حالى كه اگر از شيعيان نقل ميكرديم سنيها ما را متّهم ميكردند ! ] .
همو در الطرائف / ٨٤ اين جريان را نقل ميكند و مينويسد : حديثى كه ثعلبى در مورد بساط روايت ميكند طولانيتر از حديث ابن مغازلى است ، ثعلبى ميافزايد : « اهل كهف تا آخرالزمان به هنگام خروج مهدى در خواب رفتند ، مهدى [ چون ظهور كند ] بر آنان سلام ميكند ، پس خداوند عزيز و جليل ايشان را براى او زنده ميكند ، آنگاه به خواب فرو ميروند و تا قيامت بر نميخيزند . »
نكاتى چند
١ . شيخ مفيد ( رحمه الله ) در ارشاد ٢ / ١١٧ از زيد بن ارقم روايت ميكند : « در اتاقم بودم كه سر