فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ١٧٠
آن را به نصب ، دشمنى و انحراف از حضرت على و اهلبيت او ، نسبت دادهاند . . . اما عمرو عاص ، اگر چه ميان او و علي ، اختلاف بود ، هرگز نمى توان او را متّهم نمود [ كه دروغ گفته است ] ( ! ) و از سويى اين حديث توجيه صحيحى دارد كه هيچ گونه نقص و ايرادى را در مؤمنان آل ابى طالب به دنبال ندارد ، و آن اين است كه بگوييم مراد از اينكه اولياى من نيستند ، آن است كه مجموعهى آل ابى طالب با تمام افراد آن چنين نيستند [ نه اينكه هيچ يك از آنها ولى من نباشند ] ، به علاوه احتمال آن نيز ميرود كه مقصود از آل ابى طالب ، خود ابوطالب باشد ( ! ) و چنين اطلاقى جائز است » !
مقصود اين ناصبيها آن است كه عمرو عاص به دروغ گويى متّهم نشود ، نتيجهاش هر چه كه باشد ، باشد !
ابن ابى الحديد نيز در شرح خود ٤ / ٦٤ تصريح ميكند كه عبارت ، آل ابى طالب بوده است .
آنان از حديث بخارى مسرور و شادمانند ، گويا اعلان نبوى بيزارى از حضرت على و عترت ( : ) است !
آنان تمنا دارند كه پيامبر ( ٦ ) از حديث ثقلين ، وجوب صلوات بر آل در كنار ايشان و دهها حديث ديگر كه فرمان به اطاعت از آنان ميدهد ، باز گردد و تجديد نظر كند ! بلكه فراتر آنكه تمناى آن دارند كه آياتى از قرآن كه دربارهى آنان است ، نسخ گردد !
ابن تيميه در منهاج السنة ٧ / ٧٦ مينويسد : « در حديث صحيح است كه پيامبر ( ٦ ) گفتند : آل بنى فلان ، اولياى من نيستند ، اولياى من تنها خدا و مؤمنان صالحاند . پيامبر بيان كرده است كه اولياء او مؤمنان صالحند ، و نيز در حديث ديگر است : اولياى من تنها پرهيزكارانند ، هر زمان و هر كجا كه باشند . » ( ١ ) ( ١ ) . ابن تيميه با اين حديث سر و صداى بسيارى به راه انداخته است . وى آن را در الفتاوى ١٠ / ٥٤٣ ، دقائق التفسير ٢ / ٤٨ ، مجموع الفتاوى ١١ / ١٦٤ ، ٢٧ / ٤٣٥ و ٢٨ / ٢٢٧ و ٥٤٣ و جامع الرسائل / ٥١٠ آورده است . ابن قيم نيز در جلاء الافهام / ٢٢٦ ، ابن رجب در جامع العلوم والحكم / ٣٤٧ و ابن حجر در تغليق التعليق ٥ / ٨٦ روش ابن تيميه را در پيش گرفتهاند .
اما خداوند دروغشان را برملا كرده است چرا كه حديث جعلى آنها ، صراحت دارد در اينكه خروج دجال ، چهل سال پس از فتنهى علي ( ٧ ) ( ! ) است .