فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٩٣٧
بلكه من شما را بر روى ديدگانم مينهم و خدمت ميكنم . ابو محمد ( ٧ ) اين سخن را شنيد و فرمود : اى عمه ! خدا به تو پاداش نيك عطا كند .
من تا غروب خورشيد در حضور امام ( ٧ ) بودم ، آنگاه كنيزى را صدا زده گفتم : لباسهايم را بياور تا بروم ، امام ( ٧ ) فرمودند : نه ، اى عمه ! امشب را نزد ما سپرى كن ، زيرا در اين شب فرزندى به دنيا ميآيد كه در درگاه خدا گرامى است و خداى عزوجل به وسيلهى او زمين را پس از مرگ آن زنده ميگرداند .
عرض كردم : آقاى من ! از چه كسي ، و حال آنكه در نرجس اثر حمل نميبينم ؟ فرمودند : از نرجس و نه ديگري ، از جا پريدم و نرجس را خوب وارسى كردم و هيچ اثرى در او به چشمم نخورد ، نزد امام ( ٧ ) برگشتم و خبر دادم كه اثرى در او نيست ، ايشان تبسّم كردند و فرمودند : هنگام فجر اثر حمل او برايت آشكار ميشود ، زيرا مَثَل او مثل مادر موسى است كه نشانهى حمل در او آشكار نشد و تا زمان ولادت كسى از آن آگاهى نيافت ، چون فرعون در طلب موسى شكم زنان باردار را پاره ميكرد ، و اين هم نظير موسي ( ٧ ) است .
حكيمه گويد : نزد نرجس بازگشتم و فرمايش امام ( ٧ ) را با او گفتم و حالش را پرسيدم ، او گفت : بانوى من ! هيچ نشانى از اين امر در خود نميبينم .
من تا طلوع فجر مراقب او بودم ، او مقابل من خوابيده بود و هيچ پهلو به پهلو نشد ، انتهاى شب به هنگام طلوع فجر هراسان [ از خواب ] پريد ، او را به سينه چسباندم و نام خدا را بر او بردم ، ابو محمد ( ٧ ) صدا زد : بر او إنا أنزلناه فى ليلة القدر بخوان ، من همچنين كردم و گفتم : حالت چطور است ؟ گفت : آن مطلبى كه مولايم به تو فرمودند آشكار شد ، من باز سورهى قدر را بر او خواندم و جنينى كه درون او بود نيز بسان من قرائت ميكرد و بر من نيز سلام كرد .
از آنچه شنيدم ترس مرا فرا گرفت كه ابو محمد ( ٧ ) صدا زد : از امر خداى عزيز وجليل در شگفت نباش ، زيرا خداوند تبارك و تعالى در كودكى زبان ما را به حكمت ميگشايد و در بزرگى حجّت در زمين قرار ميدهد ، كلام ايشان تمام نشده بود كه نرجس از مقابل ديدگانم ناپديد شد ، او را نديدم و گويا ميان من و او پردهاى زده شد ، فرياد كنان به سوى ابو محمد ( ٧ ) دويدم ، ايشان به من فرمودند : اى عمه ! برگرد كه او را در جايش خواهى يافت ،