فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ١١٨٠
پيوستهى خود ناآگاهان را به گمراهى كشاند . بعدها ادعاى ربوبيت كرد و به حلول قائل شد . افتراهاى سختى بر خداى عزوجل و رسولانش زد .
نامههايى از او يافت شد سراسر ياوه سرايي ، سخن واژگون و كفر عظيم . در برخى از آنها آمده بود : من غرق كنندهى قوم نوح ، و نابودگر عاد و ثمودم ! وى به يارانش ميگفت : تو نوحي ، تو موسى و تو نيز محمد ، من ارواح آنان را به ابدان شما بازگرداندهام !
محمد بن يحيى صولى گويد : من بارها او را ديده و با او سخن گفتهام ، او را جاهلى يافتم كه خود را خردمند وانمود ميكرد ، الكنى كه خود را به فصاحت ميزد ، و بدكارى كه تظاهر به عبادت ميكرد و پشم ميپوشيد .
نخستين كسى كه به دو دست يافت على بن احمد راسبى بود كه چون از احوال وى آگاه شد ، او را به عيان و در بند بر روى شترى به بغداد فرستاد . ماجراى او و آنچه براى خودش به اثبات رسيده بود را نيز در نامهاى نوشت و فرستاد . على بن عيسى وزير در سال ٣٠١ او را احضار كرد و فقيهان را براى مناظره با وى آورد . او نه چيزى از قرآن ميدانست ، نه فقه و حديث و شعر و لغت و اخبار مردم ! پس او را سخيف خواند و مورد ضرب قرار داد . . .
ابن فرات در دوران نخستين وزارت خود بر [ خانهي ] او هجوم آورد . موسى بن خلف نيز در پى او برآمد ، ولى او با غلامش گريختند ، تا آنكه در همين سال به دو دست يافت و به حامد وزير سپرد . حامد او را در حضور حاضران ميآورد و كتك ميزد و ريشش را ميكند . . . »
٥ . صوفيان و دوستداران آنان براى آنكه حلاج را محبوب مردم قرار دهند بر اساس خيالات و بافتههايشان براى او شخصيت پردازى كردند ، از اين رو سخنانى را به دو نسبت دادند ،
و داستانهايى فتنهگر براى او دست و پا كردند ، لذا حلاجِ دنياى تصوف ، فلسفه و عرفان ، غير از حلاجِ واقعى شد ، آنان او را رمز صوفى مظلوم دورانش دانستند !
عجيب است كه قاضى شهيد نور الله شوشتري ( رحمه الله ) كه عالمى بزرگ و مدافع مذهب اهلبيت ( : ) بوده و در همين راستا به شهادت رسيده ، نسبت به حلاج و ابن عربى حسن ظن به خرج داده است ! علت اين امر را بايد آن دانست كه ايشان دربارهى اين دو شناختى محدود داشته است .
وحيد بهبهاني ( رحمه الله ) در تعليقة / ١٤٩ مينگارد : « حسين بن منصور ؛ در وجيزه در مورد او آمده :