فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ١١٧٦
جاى آورد و به مدت دو سال در آنجا اقامت كرد . سپس بازگشت و از رويكرد پيشين خود عدول نمود . او در بغداد زمين گرفت و خانهاى بنا نمود . . .
گروهى او را ساحر ميدانستند ، قومى ديوانه ميخواندند ، و طائفهاى براى او كراماتى قائل بودند ، سخن پيرامون او مختلف بود تا آنكه سلطان او را به حبس انداخت . »
همان ٨ / ١١٦ مينويسد : « محمد بن على كتانى گفت : حسين بن منصور در آغاز امر وارد مكه شد . ما بسيار تلاش كرديم تا جامهى وصلهدار او را به دست آورديم . سوسى گويد : ما شپشى از آن برگرفتيم و وزن كرديم ، نيم دانگ بود به جهت كثرت رياضت وي . . .
على بن احمد حاسب گويد : از پدرم چنين شنيدم : معتضد براى امورى چند مرا به هند فرستاد تا در رابطه با آن اطلاعاتى كسب كنم و او را آگاه سازم . در كشتى مردى كه به نام حسين بن منصور شناخته ميشد ، همراه من بود . اخلاقى نيكو داشت و خوش صحبت بود . از كشتى پياده شديم و به ساحل درآمديم . به دو گفتم : براى چه كارى به اينجا آمدهاي ؟ او گفت : آمدهام تا سحر بياموزم و مردم را به خدا دعوت كنم !
در كنار ساحل كلبهاى و درون آن پيرمردى بود ، حسين بن منصور به او گفت : آيا كسى را سراغ داريد كه سحر بداند ؟ پيرمرد رشته نخى بيرون آورد و يك طرف آن را به دست حسين بن منصور داد ، سپس آن را به هوا پرتاب كرد و به پارچهاى تبديل شد ، پس به بالاى آن رفت و فرود آمد !
به حسين بن منصور گفت : چنين چيزى ميخواهي ؟ بعد از آن حسين از من جدا شد و ديگر او را نديدم مگر در بغداد . . .
منصور بن عبد الله گويد : از برخى رفقا چنين شنيدم : شبلى بر بدن به دار آويختهى منصور گذشت ، بر او نگاهى انداخت و گفت : آيا تو را از مردمان نهى نكرديم . . .
ابوبكر بن ابى سعدان گويد : حسين بن منصور ، تزويرگر و دروغ پرداز بود . ابو عبدالرحمن گويد : شنيدم كه عمرو بن عثمان او را لعنت ميكرد و ميگفت : اگر به دو دست يابم با دست خود او را به قتل خواهم رساند ، من گفتم : چرا ؟ گفت : آيهاى از كتاب خدا را تلاوت كردم ،
او [ حسين بن منصور ] گفت : من نيز ميتوانم چنين سخن بگويم !