فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ١١٧٠
شيخ ابوعبد الله محمد بن محمد بن نعمان ، از ابو الحسن على بن بلال مهلبي ، از
ابو القاسم جعفر بن محمد بن قولويه نقل فرمود : ما ابو دلف كاتب - كه خدايش حفظ نكند - را به الحاد ميشناختيم . او بعدها اظهار غلو كرد ، بعد از آن ديوانه شد ، و در ادامه به تفويض گرويد . هر جا ميرفت او را تحقير ميكردند . شيعيان تنها مدتى كوتاه وى را ديدند . آنان از او و هر كسى كه با او ارتباط دارد ، بيزارى ميجويند .
بعد از آنكه براى ابوبكر بغدادى چنان ادعايى [ سفارت ] كردند ، ما كسى را به نزد او فرستاديم ، ولى او اين مطلب را انكار و قسم ياد كرد ، و ما پذيرفتيم . اما هنگامى كه وارد بغداد شد ، به اين ادعا گرويد و از طائفهى حق منحرف شد ، و بدان فراخواند !
پس جاى ترديدى براى ما باقى نماند كه او بر همان اعتقاد است ، از اين رو اورا لعنت كرديم و بيزارى جستيم ، زيرا هر كسى پس از سمري ( رحمه الله ) مدعى اين امر شود ، نزد ما كافر ، گمراه و گمراهگر است .
ابو عمرو محمد بن محمد بن نصر سكرى گويد : هنگامى كه پسر محمد بن حسن بن وليد قمى از جانب پدرش به همراهى جماعتى نزد ابوبكر بغدادى آمدند و در مورد نيابتى كه براى وى ادعا ميشد سؤال كردند ، وى آن را انكار كرد و گفت : هيچ چيزى بر عهدهى من گذاشته نشده . اموالى بر او عرضه شد ولى نپذيرفت و گفت : بر من حرام است چيزى از آن را دريافت كنم ، زيرا هيچ چيزى از اين امر بر عهدهى من نيست و هيچ ادعايى در اين باره ندارم .
ابن عياش گويد : روزى با ابو دلف بودم كه سخن از ابوبكر بغدادى به ميان آورديم ، او گفت : آيا ميدانى چرا آقاى ما شيخ [ ابوبكر بغدادي ] برتر از ابو القاسم حسين بن روح و ديگران بود ؟ گفتم : نه ، گفت : زيرا ابو جعفر محمد بن عثمان در وصيتش ، نام وى را بر نام او مقدّم داشت .
من گفتم : با اين حساب ، منصور [ دوانيقي ] بايد از مولايمان امام كاظم ( ٧ ) برتر باشد ! گفت : چرا ؟ پاسخ دادم : زيرا امام صادق ( ٧ ) در وصيت ، نام او را بر نام ايشان مقدّم داشتند . ( ١ ) ( ١ ) . منصور فرمان داده بود هر كسى را كه امام صادق ( ٧ ) به عنوان جانشين خود تعيين كرده ، گردن بزنند . اما معلوم شد امام صادق ( ٧ ) بابت تقيه و حفظ جان امام كاظم ( ٧ ) ، نام منصور را در وصيت خود ، پيش از نام فرزندشان امام كاظم ( ٧ ) ذكر كردهاند ، ر . ك به كافى ١ / ٣١٠ . م
وى گفت : تو با آقايمان دشمنى داري ، من گفتم : همهى خلق - به غير از تو - با ابوبكر