فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٣٦٨
و اهلبيت ( : ) دربارهى غيبت مهدى موعود ( عجل الله تعالى فرجه الشريف ) را پس از وفات محمد بن حنفيه ( رحمه الله ) بر او تطبيق كردند . آنها كوه رضوَى را محلّ غيبت او قرار دادند ، و اين هم به خاطر احاديثى بود كه از معصومين ( : ) رسيده بود . مدلول اين روايات آن است كه كوه رضوَى در عالم ارواح جايگاهى دارد ، و گويا از اماكنى است كه محلّ تلاقى و برخورد ارواح مردگان با يكديگر است ، و از جمله آن مواضع بيتالمقدس ، حضرموت يمن و واديالسلام نجف را نيز شمردهاند .
آگاهى ما از حركت ارواح در زمين ، محلّ تلاقى آنها ، صعود و نزول ملائكه ، صعود اعمال و . . . محدود و اندك است . به نظر من ميرسد كه رضوَى يكى از آن اماكن باشد .
فرمايش پيشين امام صادق ( ٧ ) : رضوَى از جبال فارس بود و ما را دوست داشت ، لذا خداوند آن را نزد ما انتقال داد ، را نيز نبايد انكار و استبعاد نمود ، زيرا موارد مشابهى نيز دارد ، مثل آنكه همه روايت كردهاند كوه طائف از جبال شام بوده است ، و خداوند آن را به حجاز انتقال داد . لذا بايد اقرار كنيم معلوماتمان از تكوين و ايجاد زمين ، كوهها و حركات آنها اندك است .
بخارى ٢ / ١٣٣ از رسولخدا ( ٦ ) چنين نقل ميكند : « احد كوهى است كه ما را دوست دارد ، و ما نيز آن را دوست داريم . » وى اين حديث را در هفت موضع از صحيح خود آورده است .
و اين يكى از دلائل آن است كه جمادات به مانند نبات و حيوان ، هريك به نوعى داراى شعور ، احساس و تكليف هستند ، لذا در عالم هستى شيئى كه به طور كلّى و كامل بيجان و مرده باشد يافت نميگردد ، بلكه مرگ و زندگى نسبى است ، خداوند متعال ميفرمايد : « تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأرض وَمَنْ فِيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَئٍْ إِلا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيماً غَفُوراً ، ( ١ ) ( ١ ) . سورهى اسراء / ٤٤
آسمانهاى هفتگانه و زمين و هر كس كه در آنهاست او را تسبيح ميگويند ، و هيچ چيز نيست مگر اينكه در حال ستايش ، تسبيح او ميگويد ، ولى شما تسبيح آنها را درنمييابيد ، به راستى كه او همواره بردبار آمرزنده است . »
بنابر آنچه گذشت مقصود از اين عبارات دعاى ندبه كه ميخوانيم : « ليت شعري أين استقرّت بك النوي ، أم أى أرض تقلّك أم ثري ، أبرضوى أم غيرها أم ذى طوي ، عزيزٌ على أن ترى الخلق ولا تُري ، ولا يُسمع لك حسيس ولا نجوي ، عزيزٌ على أن تحيط بك الأعداء ، بنفسى أنت من مغيّب ما غاب عنا ،