فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٩٥٩
هديهاى دادم و لذا توانستم در جايى قرار بگيرم كه نصب كنندهى حجر را ببينم ، و كسى از آنها را در كنار خود قرار دادم تا نگذارد ازدحام مردم مرا از هدف منع كند .
هر كسى در صدد نصب بر ميآمد ، حجر قرار نميگرفت و لرزان ميماند ، تا آنكه مردى گندمگون و خوش سيما آمد ، آن را برگرفت و در جايش گذارد ، و حجر قرار يافت و ثابت ماند . صداها بلند شد و او از در بيرون رفت .
من هم به دنبال او رفتم ، مردم را چنان كنار ميزدم كه گمان كردند ديوانهام ، لذا راه را برايم باز ميكردند و من ديده از او برنميداشتم . او از مردم جدا شد و من هم با شتاب به دنبالش روانه بودم . او با تأنى ميرفت ولى من نميرسيدم .
پس چون به جايى رسيد كه احدى جز من او را نميديد ايستاد و به من رو كرد و فرمود : آنچه را با خوددارى بده ، من هم نامه را به ايشان دادم ، بدون آنكه در آن نظر كند فرمود : به او بگو : در اين بيمارى بر تو بيم نميرود ، و آن امرى كه گزيرى از آن نيست [ يعنى مرگ ] بعد از سى سال واقع خواهد شد .
لرزه بر اندامم افتاد و توان حركت نداشتم ، ايشان هم رفتند .
ابن قولويه گويد : ابن هشام اين خبر را به من رساند .
در سال [ سيصد و ] شصت و نه ابو القاسم بيمار شد ، لذا در صدد آماده سازى امور مربوط به مرگ و تجهيز خود بر آمد ، و وصيتش را با جدّيت تمام نوشت . به او گفتند : چرا چنين ميهراسي ؟ اميد است خداوند تعالى به شما لطف كند وسلامتى دهد ، پس نترس .
او در پاسخ گفت : اين سالى است كه مرا نسبت به آن بيم دادهاند ، و در همان بيمارى از
دنيا رفت . »
مليكه مادر امام مهدى و از دودمان شمعون صفا ( : )
اين روايت كه خداوند مادر امام مهدي ( ٧ ) را نوهى قيصر روم قرار داده است صحيح ميباشد ، و نيز اينكه مادر مليكه از نسل شمعون صفا ( ٧ ) است .
در روايات ما آمده است كه جناب شمعون بارها به روم سفر كرد ، و همسر قيصر توسّط او ايمان