فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ١١٤٩
از حجت نخواهد بود . اين كيسه را ذرّاع به من داد و كسى جز خدا نميدانست .
من پس از مدتى ابو الحسن مادرائى را ملاقات كردم و فقرهى مربوط به او را نيز خواندم ، او گفت : سبحان الله ! در هرچه ترديد كردي ، در اين ترديد نكن كه خداى عزوجل زمين را خالى از حجت نخواهد گذاشت . بدان ! هنگامى كه اذكوتكين ( ١ ) ( ١ ) . از امراء ترك و اتباع بنى عباس ، مرآة العقول ٦ / ١٩١ . م
، بر يزيد بن عبد الله در سهرورد هجوم آورد ، بر مناطق تحت سلطهى وى مستولى شد ، و خزائن را به دست آورد ، مردى سراغ من آمد و گفت : يزيد بن عبد الله ، فلان اسب و فلان شمشير را براى مولايمان قرار داده است .
من مأمور انتقال خزائن يزيد بن عبد الله به نزد اذكوتكين بودم ، اما مراقب بودم آن اسب و شمشير را براى مولايمان نگاه دارم تا آنكه چيزى جز آن دو باقى نماند . اذكوتكين پياپى مطالبه ميكرد و ديگر راهى جز تسليم آنها نداشتم . از اين رو به ازاى آن شمشير و اسب ، هزار دينار حساب كردم و به خزانهدار سپرده ، از او خواستم آن را در مطمئنترين مكان جاى دهد و به هيچ وجه آن را به من ندهد ، حتى اگر نياز مبرمى بدان بود ، و اسب و شمشير را
تسليم نمودم .
در مجلس خود در رى نشسته و مشغول بررسى امور و امر و نهى بودم كه ابو الحسن اسدى وارد شد . او گاه گاه نزد من ميآمد و نيازهايش را بر طرف ميساختم . هنگامى كه مدت زمان زيادى از نشستن او گذشت ، گفتم : چه حاجتى داري ؟ گفت : ميخواهم با شما تنها باشم . به خزانهدار فرمان دادم مكانى در خزانه برايمان مهيا كند . وارد خزانه كه شديم او نامهى كوچكى از مولايمان بيرون آورد ، در آن آمده بود : اى احمد بن حسن ! آن هزار دينارى كه نزد تو داريم - قيمت شمشير و اسب - را به ابو الحسن اسدى بسپار .
من براى سپاس از درگاه خداى عزيز و جليل بابت منّتى كه بر من نهاده ، به سجده افتادم ، و دانستم كه او به حق خليفهى خداست ، چرا كه احدى جز تو از اين امر آگاهى ندارد ، و از شادمانى اينكه خدا مرا به اين امر هدايت كرده ، سه هزار دينار نيز بدان افزودم . » ( ٢ ) ( ٢ ) . فرج المهموم / ٢٣٩ ، اثبات الهداة ٣ / ٧٠١ ، بحار ٥١ / ٣٠٠ ، و نيز به طور اختصار كافى ١ / ٥٢٢ ، دلائل الامامة / ٢٨٥ ، ارشاد / ٣٥٤ ، غيبت شيخ طوسى / ١٧١ ، الخرائج و الجرائح ١ / ٤٦٤ ، اعلام الورى / ٤٢٠ و اثبات الهداة ٣ / ٦٦٢