فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٩١٧
ابو على ديگر بار برايم گفت : همان سؤال را از امامعسكري ( ٧ ) پرسيدم ، ايشان فرمودند : عَمرى و پسرش [ محمد بن عثمان ] دو تن مورد اعتمادند ، هر چه از من به تو برسانند ، از من رساندهاند ، و هر آنچه بگويند از من ميگويند ، از آن دو بشنو و فرمانشان بر كه دو ثقهى امينند . و اين سخن دو امام درگذشته در مورد توست .
ابو عمرو [ به شكرانه ] به سجده در آمد ، گريست ، و گفت : سؤال خود را بپرس ، گفتم : آيا جانشين ابو محمد ( ٧ ) را ديدهاي ؟ ابو عمرو فرمود : به خدا سوگند آري ، و گردنش چنين بود - و با دست [ به گردن خود ] اشاره كرد - .
گفتم : سؤال ديگرى نيز دارم ، فرمود : بپرس ، گفتم : نامش چيست ؟ فرمود : شما از پرسش اين سؤال ممنوع هستيد ، من اين را از پيش خود نميگويم زيرا حقّ حلال كردن و حرام كردن را ندارم ، بلكه از خود ايشان ( ٧ ) ميگويم . زيرا باور سلطان اين است كه ابو محمد ( ٧ ) از دنيا رفته و فرزندى به جاى نگذاشته است ، ميراث ايشان را قسمت كردهاند ، و كسى كه هيچ نصيبى در آن ندارد آن را تصاحب كرده است . خانوادهاش [ براى نيازهايشان ] اين سو و آن سو ميروند ولى احدى جرأت ندارد خود را به آنان بشناساند يا به آنها كمكى برساند ، و اگر نام ايشان معلوم شود به دنبال ايشان خواهند گشت ، پس تقواى خدا پيشه كنيد و از اين امر دست نگهداريد . »
٥ . همان با سندى صحيح از على بن محمد كه همان ابن بندار ثقه است از [ حمدان ] مهران قلانسى ثقه روايت ميكند : « به عَمرى گفتم : ابو محمد ( ٧ ) از دنيا رفت ؟ فرمود : ايشان از دنيا رفت ، ولى كسى را در ميان شما جانشين گذارد كه گردنش چون اين است - و با دست [ به گردن خود ] اشاره كرد - . »
٦ . شيخ صدوق با سند صحيح از مشايخ جليل القدر نقل ميكند : « محمد بن حسن از
عبد الله بن جعفر حميرى روايت ميكند : به محمد بن عثمان عَمري ( رحمه الله ) گفتم : من همان سؤال ابراهيم از پروردگارش را از شما ميپرسم ، آن هنگام كه گفت : رَبِّ أَرِني كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي ، اى پروردگار من ! به من بنماى كه مردگان را چگونه زنده ميسازي . گفت : آيا هنوز ايمان نياوردهاي ؟ گفت : بلي ، و لكن مى خواهم كه دلم آرام يابد ؛