فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٨٩٢
برادران او بودند و او برادر ايشان بود ، ولى او را نشناختند تا آن [ زمان ] كه گفت : أَنَا يُوسُفُ وَهَذَا أَخِي ، ( ١ ) ( ١ ) . سورهى يوسف ( ٧ ) / ٩٠
من يوسفم و اين برادر من است .
پس اين امت ملعون چرا انكار ميكنند كه خداوند عزوجل در زمانى از زمانها با حجت خود چنين كند ، همانگونه كه با يوسف كرد !
يوسف ( ٧ ) مُلك مصر را در اختيار داشت و با پدرش هيجده روز فاصله داشت ، و اگر ميخواست به او خبر دهد ميتوانست . يعقوب و فرزندانش هنگام بشارت ، نه روزه از سرزمين خود به مصر آمدند ، پس از چه رو اين امت انكار ميكنند كه خداى عزيز و جليل با حجت خود چنان كند كه با يوسف كرد كه در بازارهايشان راه رود و بر بساط آنان گام نهد ، تا آنكه خدا به او در اين باره [ ظهور ] اذن دهد ، آنسان كه به يوسف اذن داد ، قَالُوا أَإِنَّكَ لأَنْتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَا يُوسُفُ ، ( ٢ ) ( ٢ ) . مأخذ پيشين
گفتند : آيا تو خود ، يوسفي ؟ گفت : من يوسفم . »
همان ٢ / ٤٨٠ : « خداوند امر او را در يك شب سامان ميدهد . »
صاحب اين امر كسى است كه ميلادش مخفى است ،
و مردم گويند : به دنيا نيامده !
اثبات الوصية / ٢٢٢ از سعد بن عبد الله با سند خود از امام باقر ( ٧ ) روايت ميكند : « قائم آن كسى است كه ولادت او بر مردم پوشيده است . »
كمال الدين ٢ / ٤٧٩ از ابو بصير از امام صادق ( ٧ ) : « ولادت صاحب اين امر بر مردمان مخفى خواهد بود ، تا آنكه هنگام خروج بيعت احدى در گردنش نباشد . »
غيبت نعمانى / ١٨٣ از ابو الجارود از امام باقر ( ٧ ) : « شما هماره گردنهايتان را به سوى مردى از ما ميكشيد [ و منتظر خروج ما هستيد ] و ميگوييد : اين همان [ قائم ] است ، ولى خدا او را [ از دنيا ] ميبرد ، تا آنكه براى اين امر كسى را فرستد كه نميدانيد به دنيا آمده يا نه ، آفريده شده يا نه . »