فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٧٢١
عبد الاعلى حلبى از امام باقر ( ٧ ) نقل ميكند : « گويا آنها را ميبينم كه سيصد و بيش از ده مردند و از نجف كوفه بالا ميروند . گويا دلهايشان پارههاى آهن است . جبرئيل سمت راست و ميكائيل سمت چپ حضرت هستند . رعب يك ماه جلو و يك ماه پشت سر ايشان حركت ميكند . خداوند با پنج هزار فرشتهى نشانهدار او را يارى ميرساند . وقتى كه از نجف بالا ميرود به يارانش ميفرمايد : امشب را به عبادت بگذرانيد ، و آنان شب را سپرى ميكنند در حالى كه برخى در ركوع و برخى در سجدهاند و به درگاه خدا تضرّع ميكنند . چون صبح ميشود ميفرمايد : از راه نخيله برويم . [ امام باقر ( ٧ ) در ادامه فرمودند : ] و بر كوفه خندقى خواهد بود .
گفتم : خندق ؟ فرمودند : آرى به خدا . تا آنكه به مسجد ابراهيم ( ٧ ) در نخيله ميرسد و دو ركعت نماز در آنجا ميگزارد . سپس مرجئه و غير آنان از لشكريان سفيانى كه در كوفه هستند به مصاف ايشان ميآيند . ايشان به اصحاب ميفرمايد : وانمود به فرار كنيد ، و بعد ميفرمايد : بر ايشان حمله بريد .
امام باقر ( ٧ ) فرمودند : به خدا سوگند هيچ خبر رسانى از آنها از خندق عبور نميكند .
سپس حضرت وارد كوفه ميشود و هيچ مؤمنى نميماند مگر آنكه آنجا خواهد بود و يا اشتياق آنجا را خواهد داشت ، و اين همان سخن اميرالمؤمنين ( ٧ ) است .
در ادامه به اصحاب ميفرمايد : به سوى اين طغيان پيشه [ سفياني ] برويد ، و او را به كتاب خدا و سنت پيامبر ( ٦ ) دعوت ميكند ، او هم تسليم ميشود و بيعت ميكند . [ بني ] كلب كه داييهاى او هستند به او ميگويند : اى فلان ! چه كردي ؟ به خدا قسم ما هرگز با تو بر اين امر بيعت نميكنيم ، سفيانى ميگويد : چه كنم ؟ ميگويند : بيعتت را پس بگير ، او همچنين ميكند ، قائم ( ٧ ) به او ميفرمايد : مراقب باش كه من حجّت را بر تو تمام نمودم و با تو خواهم جنگيد . صبح كه ميشود با آنها ميجنگد ، وخداوند كتفهاى آنان را در اختيار او قرار ميدهد . او سفيانى را اسير ميكند و ميبرد و با دست خود ذبح ميكند .
سپس لشكرى اسب سوار را به روم اعزام ميكند تا ما بقى بنياميه را حاضر كنند . آنها به روم كه ميرسند ميگويند : اهل ملّت و دين ما را به ما بسپاريد ، ولى آنان ابا ميكنند