فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٢٩
بود ، نه كمتر و نه بيشتر . » ( ١ ) ( ١ ) . و نيز فضائل الاوقات بيهقى / ٢١١ ، سنن ترمذى ٥ / ١١٥ ، المستدرك حاكم ٣ / ١٧٠ وى آن را صحيح دانسته و احاديث ديگرى نيز آورده است ، ر . ك به ٣ / ١٧٥ و ٤ / ٧٤
در فتح البارى ٨ / ٢٨٧ چنين روايت ميكند : « ابن عباس از عمر دربارهى آيهى أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللهِ كُفْراً وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ ، ( ٢ ) ( ٢ ) . سورهى ابراهيم ( ٧ ) / ٢٨
آيا به كسانى كه [ شكر ] نعمت خدا را به كفران تبديل كردند و قوم خود را به سراى هلاكت در آوردند ، ننگريستي ؟ پرسيد كه منظور اين آيه چه كسانى هستند ؟ عمر گفت : مقصود ، آن دو گروه فاجرتر كه از بنى مخزوم و بنى اميه هستند ميباشد ، يعنى داييهاى من و عموهاى تو ! اما داييهاى مرا ، خداوند در جنگ بدر از ميان برد ، و ليكن به عموهاى تو تا چندى مهلت داده است ! »
ابن حجر در ادامه حديثى از حضرت امير ( ٧ ) ميآورد [ كه مقصود ، آن دو گروه فاجرتر ، يعنى بنياميه و بنى مغيره ميباشد ، اما بنى مغيره را خداوند در جنگ بدر ريشه كن نمود و ليكن بنياميه تا چندى مهلت داده شده اند ] و دربارهى آن ميگويد : « اين حديث در كتاب عبدالرزاق و نسائى و حاكم نيز هست ، علاوه بر آنكه حاكم آن را صحيح دانسته است . »
نگارنده : مقصود عمر از داييهايش ، بنى مخزوم است و عمر مادرش حنتمه را به آنها منتسب ميكرد . اما خالد بن وليد [ كه خود از بنى مخزوم بود ] اين انتساب را نميپذيرفت و عمر اين آيه
را ميخواند :
« لِيَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْ يَكْبِتَهُمْ فَيَنْقَلِبُوا خَائِبِين . لَيْسَ لَكَ مِنَ الأمر شَئٌْ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَالِمُونَ ، ( ٣ ) ( ٣ ) . سورهى آل عمران / ١٢٨ - ١٢٧
تا خداوند برخى از كسانى را كه كافر شدند نابود كند ، يا آنان را خوار سازد تا نوميد بازگردند . هيچ يك از اين كارها در اختيار تو نيست ، يا [ خدا ] بر آنان ميبخشايد يا عذابشان ميكند ، زيرا آنان ستمكارانند . »
و ليكن معناى آيه [ آن گونه كه عمر براى شماتت خالد آن را شاهد ميآورد و چنين مينماياند كه خالد از اين كسانى است كه مقصود آيه هستند ، نميباشد ، بلكه ] اين است : خداوند اراده كرده برخى قبائل قريش را مهلت دهد ، وبرخى ديگر را با كشتن رهبرانشان و از ميان بردن سياسى