فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٩٨٥
ما نيازى نخواهى داشت ، اگر همچنين نيست و شايستگيهاى او را نداري ، ما برايت
فايدهاى نداريم . » ( ١ ) ( ١ ) . الثاقب فى المناقب / ٢٦٧ ، تبصرة الولى / ١٣٠ و مشابه آن الخرائج و الجرائح ٣ / ١١٠٨
همان ٢ / ٤٨٨ از محمد بن شاذان بن نعيم نقل ميكند : « مردى از اهالى بلخ ، مالى را به همراه نامهاى - كه در آن نوشتهاى نبود ، و تنها با انگشت خود بر آن كشيده بود - فرستاد و به رسول گفت : اين مال را با خود ببر و به كسى بده كه تو را از ماجراى آن خبر دهد و جواب نامه را نيز بگويد . آن مرد هم به عسكر [ سامرا ] آمد و نزد جعفر رفته ماجرا را گفت ، جعفر پرسيد : آيا تو به بداء اعتقاد داري ؟ گفت : آري ، جعفر گفت : نظر رفيقت تغيير يافته و از تو خواسته اين مال را به من بسپاري ! او گفت : اين پاسخ قانع كنندهاى نيست و بيرون آمد . . .
و در ادامه نامهاى از امام ( ٧ ) رسيد كه پاسخ او را داد و به مقصودش رساند . » ( ٢ ) ( ٢ ) . دلائل الامامة / ٢٨٧ ، الخرائج و الجرائح ٣ / ١١٢٩ و الثاقب فى المناقب / ٢٦١
كافى ١ / ٥٢٣ از حسن بن عيسى عريضى روايت ميكند : « پس از آنكه امام حسن عسكري ( ٧ ) از دنيا رفتند ، مردى مصرى مالى را براى امام زمان ( ٧ ) به مكه آورد ولى با اختلاف ميان مردم مواجه شد ، برخى گفتند : امامعسكري ( ٧ ) بدون آنكه كسى را جانشين قرار دهد از دنيا رفت ، و جانشين جعفر است ، بعضى هم گفتند : او جانشين تعيين نمود .
مرد مصرى شخصى به نام ابو طالب را با نامهاى به عسكر فرستاد . او به آنجا آمد و نزد جعفر رفت و از او برهان و دليل بر امامت خود خواست ، وى گفت : اكنون مجال آن نيست . ابو طالب هم آمد و نامه را به دست سفراء داد ، پاسخ او چنين آمد : خداوند به تو در مصيبت رفيقت پاداش دهد كه از دنيا رفت ، و دربارهى آن مالى كه وى با خود داشت سفارش كرد كه آن را به فردى مطمئن بدهد تا در آن به وظيفه عمل كند ، و نامهاش پاسخ داده شد . »
كمال الدين ٢ / ٤٨٣ از اسحاق بن يعقوب روايت ميكند : « از محمد بن عثمان عَمري ( رحمه الله ) خواستم نامهاى را كه در آن سؤالات پيچيدهام را مطرح كرده بودم به ناحيه برساند . توقيع با خطّ مولايمان صاحب الزمان ( ٧ ) چنين آمد : اما آنچه دربارهاش سؤال كردى - خدا تو را راهنمايى كند ، و از منكرين من از اهلبيت و پسر عموهايم محفوظ دارد - ؛ بدان ! ميان