فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٩٤٤
نماز صبح را گزاردم و تا طلوع خورشيد تعقيبات را به جاى آوردم . سپس با ابو محمد ( ٧ ) خداحافظى كرده به خانهام رجوع نمودم . سه روز بعد مشتاق ديدن ولى الله شدم ، لذا نزد آنان رفتم . از اتاق سوسن آغاز كردم ولى اثرى از او نديدم ، و سخنى هم از آنان به گوشم نرسيد و خوش نداشتم سؤال كنم .
حضور ابو محمد ( ٧ ) رسيدم و خجالت كشيدم سراغ بگيرم ، خود ايشان سخن آغاز كرده فرمودند : اى عمه ! او در سايهى لطف ، حفظ ، ستر و غيب خداست تا آنكه خداوند به دو اذن دهد ، پس چون خداوند مرا از دنيا برد و ديدى شيعيانم دچار اختلاف شدهاند ، افراد مورد اطمينان آنها را از اين مطلب آگاه كن و نزد تو و ايشان پوشيده باشد ، زيرا خدا ولى خويش را از خلق غائب ميگرداند و از بندگان ميپوشاند ، و هيچ كس او را نميبيند تا آنكه جبرئيل براى او اسبش را بياورد لِيَقْضِي اللهُ أَمْراً كَانَ مَفْعُولاً ، ( ١ ) ( ١ ) . سورهى انفال / ٤٢
تا خداوند كارى را كه انجام شدنى بود به انجام رساند . »
همان / ١٤٣ در قسمتى از روايتى ديگر نقل ميكند : « خبر فرزندى را كه برايمان به دنيا آمده كتمان كن ، و احدى را از آن با خبرنساز تا زمان مقرّر به سر آيد ، من نيز نزد مادرش آمدم و با آنها خداحافظى كردم . » ( ٢ ) ( ٢ ) . و نيز دلائل الامامة / ٢٦٩ ، كمال الدين ٢ / ٤٢٤ ، ٤٣٠ و ٤٢٦ ، غيبت شيخ طوسى / ١٤٢ با دو سند ، ١٤٣ و ١٤٧ ، روضة الواعظين ٢ / ٢٥٦ و اعلام الورى / ٣٩٤
المجدى فى انساب الطالبيين / ١٣١ از علان كلابى روايت ميكند : « من با ابو جعفر محمد بن على بن محمد بن على الرضا ( : ) كه سنّ كمى داشت رفاقت داشتم . شخصى با وقارتر ، پاكتر و جليلتر از او نديدم . امام هادي ( ٧ ) او را در كودكى در حجاز گذاشته بود ، و در جوانى نزد پدر آمد . او همراه برادرش امامعسكري ( ٧ ) بود و از او جدا نميشد . ايشان هم با او مأنوس بود ولى با [ ديگر ] برادرش جعفر گشاده رويى نميكرد .
علان گويد : ابوجعفر ( رحمه الله ) برايم گفت : عمهام حكيمه ، مولايم ابو محمد [ امامعسكري ( ٧ ) ] را دوست ميداشت ، در حقّش دعا ميكرد ، و آرزو مينمود فرزند او را ببيند .
ابو محمد كنيزى داشت كه نرجس و پيشتر صقيل نام داشت . شب نيمهى شعبان ،