فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٢٦٤
به تشديد آن پرداختند ( ١ ) ( ١ ) . ر . ك به جواهر التاريخ جلد دوم
، لذا معاويه عبدالرحمن را به قتل رساند و گفته ميشود عايشه را نيز كشت ! و با مرگ وى نقشهى بنى تيم براى دستيابى به خلافت پايان يافت .
با اين وجود عايشه در منابع سنيان فرياد ميزند كه پيامبر ( ٦ ) به خلافت پدر و برادرش وصيت نمود !
مسلم در صحيح ٧ / ١١٠ نقل ميكند كه عايشه گفت : « رسولخدا ( ٦ ) به هنگام بيمارياش به من گفت : پدرت ابوبكر و برادرت را فرا بخوان تا وصيّت كنم ، چون ميترسم كسى آرزو كند و ديگرى بگويد : من شايستهترم . » !
اين ادعاى عايشه ميبايست پس از مرگ عمر باشد ، چون ابوبكر و عمر ميگفتند : رسولخدا ( ٦ ) به هيچ كسى وصيت نكرد . اگر اين ادعا صحيح ميبود آنان در سقيفه بدان استدلال ميكردند . در حالى كه تنها استدلالشان اين بود كه محمد از قريش است و آن دو نيز از قريش هستند ولذا شايستهترند !
عمر گفت : « بر آن دسته از عرب كه ما را نپذيرند ، برهانى آشكار و دليلى روشن داريم ؛ چه كسى ميتواند با ما بر سر خلافت محمد نزاع كند و حال آنكه ما اولياء و خانوادهى او هستيم ، هر كه چنين كند به باطل استدلال كرده ، به گناه مايل ، و يا در هلاكت غوطه ور شده است . » ( ٢ ) ( ٢ ) . تاريخ طبرى ٢ / ٤٥٧
اگر روايت عايشه صحيح ميبود ، طلحه نيز در مقابل ابوبكر و در اعتراض بر خلافت عمر بدان استدلال ميكرد ! نميدانيم چه كسى ادعا كرد موسى بن طلحه مهدى موعود است . اين مقدار ميدانيم كه اين ادعا را براى جبران تلاشهاى عايشه - كه با شكست مواجه شد - مطرح كردهاند . و البته ظاهراً پس از مرگ عايشه انتشار يافته است . روايت ميكنند : « هنگامى كه مختار در كوفه قيام كرد موسى بن طلحه نزد ما [ در بصره ] آمد ، مردم او را مهدى زمانشان ميدانستند و لذا گرد او جمع شدند . » ( ٣ ) ( ٣ ) . تاريخ مدينة دمشق ٦٠ / ٤٣١ ، سير اعلام النبلاء ٤ / ٣٦٥ ، الفتن ١ / ١٥٨ و سنن الدانى ١ / ١٥٨
اما موسى بن طلحه ديرى نپاييد ، و با مرگ او اين ادعا نيز به پايان رسيد .