فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٦٦٦
كعبه كرده آن را به مكه آورده بود . او خود ماجرا را برايم تعريف كرد ؛ پرده داران كعبه را ديدم ، براى هر يك از آنان كه جريان را ميگفتم به من ميگفت : آن كنيز را براى من بياور كه خداوند نذر تو را قبول كرد .
هراس و بيم شديدى مرا فرا گرفت . با يكى از رفيقان كه اهل مكه است مطلب را در ميان گذاشتم ، او گفت : آيا سخن مرا ميپذيري ؟ پاسخ مثبت دادم ، او گفت : آن مردى را كه در مقابل حجر الاسود نشسته و مردم پيرامون او هستند نگاه كن - و او ابو جعفر محمد بن على بن حسين ( : ) بود - ، نزد او برو و جريانت را بگو ، و به هرچه ميگويد عمل كن .
من هم حضور ايشان رسيدم و گفتم : خدايت رحمت كند ، مردى از اهالى جزيره هستم و كنيزى به همراه دارم كه نذر بيت الله كردهام ، حال او را آوردهام . اين مطلب را به پرده داران گفتم ولى آنان همه گفتند : او را براى من بياور كه خدا نذرت را پذيرفت ، و اين امر موجب هراس شديد من شد .
ايشان فرمودند : اى بندهى خدا ! خانه نميخورد و نميآشامد ، پس كنيزت را به فروش و بررسى كن و به آن كس از هم منطقهايهايت كه حج اين خانه را به جا آورده و از هزينه عاجز شده عطا كن تا توان بازگشت به مناطقشان را داشته باشند . من همين كار را كردم .
هر يك از پرده داران را كه ميديدم دربارهى كنيز سؤال ميكرد و من فرمان امام باقر ( ٧ ) را در پاسخ ميگفتم ، آنان هم به حضرت توهين ميكردند . سخن آنها را به امام ( ٧ ) رساندم ، ايشان فرمودند : به من رساندي ، حال آيا از من نيز ميرساني ؟ عرض كردم : آري ، فرمودند : به آنها بگو : چگونه خواهيد بود آن زمانى كه دستها و پاهاى شما قطع و در كعبه آويزان شود ، آنگاه به شما بگويند : ندا در دهيد كه ما سارقان كعبه هستيم ؟
من همين كه خواستم از حضور ايشان برخاسته مرخّص شوم فرمودند : من كسى نيستم كه اين كار را انجام ميدهد ، مردى از من آن را انجام خواهد داد . »
بحار الانوار ٥٢ / ٣٨٧ از امام صادق ( ٧ ) : « قائم ( ٧ ) ميكشد تا به بازار ( ١ ) ( ١ ) . بازار مدينه يا مكانى بدين نام
برسد . پس مردى از فرزندان پدرش [ بنى هاشم ] گويد : تو مردم را به مانند چارپايان از خود ميراني ، آيا اين بر