فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٨٩٦
بر روى آب آمد تا اينكه آب آن را نيمه شب به ساحل انداخت . صبح هنگام فرعون در جايگاهى كه در ساحل نيل داشت نشست و تابوت را ديد ، به خدمه گفت : آن را بياوريد ، آوردند و موسى را درون آن مشاهده كرد ، با ديدن او گفت : چرا اين پسر ذبح نشده ؟ من كه به قابلهها فرمان داده بودم هيچ نوزادى را مخفى نكنند !
فرعون با زنى از بنياسرائيل كه آسيه دختر مزاحم نام داشت ازدواج كرده بود . وى يكى از بهترين زنان و از دختران پيامبران بود ، با مؤمنان مهربان بود و بر آنان انفاق و بخشش ميكرد . او كه در كنار فرعون نشسته بود گفت : اين مولود از يك سال بزرگتر است ، و شما فرمان داديد كودكان همين سال را سر ببرند ، پس او را رها كن تا مايهى روشنى ديدگانمان باشد ، لاتَقْتُلُوهُ عَسَى أَنْ يَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ ، ( ١ ) ( ١ ) . همان / ٩
او را نكشيد ، شايد براى ما سودمند باشد يا او را به فرزندى بگيريم ، ولى آنها خبر نداشتند ، هلاكشان بر دستان اوست . براى فرعون تنها دختر زاده ميشد . . . »
دستگاه خلافت قريش از دير زمان در جستجوى امام مهدي ( عجل الله تعالى فرجه الشريف )
اثبات الهداة ٣ / ٥٧٠ از فضل بن شاذان با سند صحيح از امامعسكري ( ٧ ) نقل ميكند : « بنياميه و بنى عباس به دو جهت شمشيرهايشان را بر [ گردن ] ما گذاشتند ؛ يكى آنكه ميدانستند هيچ حقّى در خلافت ندارند ، از اين رو ميهراسيدند ما آن را ادعا كنيم و در جايگاه خود [ اهلبيت ] قرار گيرد .
دوم آنكه از روايات متعدد فهميده بودند زوال حكومت جباران و ظالمان بر دست قائم ما خواهد بود و ترديدى نداشتند كه خود ، از آنهايند ، لذا تلاش كردند اهلبيت پيامبر ( ٦ ) را بكشند و نسل ايشان را از ميان برند تا با اين كار بتوانند از به دنيا آمدن قائم جلوگيرى كنند و يا او را به قتل رسانند ، ولى خداوند ابا كرد امر او را براى احدى از آنان آشكار كند ، تا اينكه نورش را كامل گرداند ، اگرچه كافران را خوش نيايد . »
جستجوى پيرامون حضرت مهدي ( ٧ ) از روزى آغاز شد كه جدّش پيامبر ( ٦ ) به آمدن او بشارت