فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٨١
عمر گفت : اى رسولخدا ! آيا به من اجازه ميدهيد كه گردن او را بزنم ؟ ايشان گفتند :
اگر او همان دجال باشد بر او تسلّط نخواهى يافت ، و اگر او نباشد براى تو هيچ خيرى در كشتن او نيست » .
سالم گويد : از عبداللهبنعمر شنيدم : « پس از اين ماجرا رسولخدا ( ٦ ) به همراه ابى بن كعب انصارى دوباره به سراغ ابنصياد رفتند ، چون آن حضرت وارد شد خود را در پشت شاخههاى نخل پنهان نمود و ميخواست پيش از آنكه او ايشان را ببيند چيزى از سخنان او را بشنود ، ابنصياد در بستر در ميان عبايش دراز كشيده و زمزمه ميكرد ، مادر ابنصياد پيامبر ( ٦ ) را - در حالى كه خود را در ميان شاخههاى نخل مخفى ميكرد - مشاهده نمود و به پسرش گفت : اى صاف ! - اين نام ابنصياد است - اين محمد است ، و ابنصياد از حضور ايشان آگاه شد .
رسولخدا ( ٦ ) فرمود : اگر مادرش او را رها ميگذاشت ، او [ اسرار خود را ] فاش ميكرد ! سالم گويد : عبداللهبنعمر گفت : رسولخدا ( ٦ ) در ميان مردم برخاست و به آنچه شايستهى خداست ثنا گفت ، سپس دجال را ياد نمود و فرمود : من شما را از او بر حذر ميدارم و هيچ پيامبرى نبوده مگر آنكه قوم خود را از او بر حذر داشته است ، نوح [ هم ] قومش را دربارهى او هشدار داده است ، ليكن من در مورد او سخنى ميگويم كه هيچ پيامبرى به قوم خود نگفته است ، شما ميدانيد كه او يك چشم است و حال آنكه خداوند يك چشم نميباشد . »
عبدالرزاق در المصنف ١١ / ٣٨٩ اين مطلب را به سه روايت نقل ميكند كه در سومين خبر از امامحسين ( ٧ ) ( ! ) چنين ميآورد : « پيامبر ( ٦ ) سورهى دخان را از ابنصياد مخفى داشت و از او دربارهى آن پرسيد ، وى گفت : دود ، ايشان گفتند : دور شو كه تو هرگز از آنچه برايت مقدر است تجاوز نخواهى نمود ، پس چون پشت نمود پيامبر ( ٦ ) پرسيد : او چه گفت ؟
بعضى گفتند : دخ [ دود ] و برخى گفتند : ريح [ باد ] ! حضرت فرمود : من در بين شما هستم و دچار اختلاف شدهايد ، پس از من اختلافتان شديدتر خواهد بود . » ( ١ ) ( ١ ) . و نيز ر . ك به الفتن ٢ / ٥٥٠ و مسند احمد ٢ / ١٤٨ و ١٤٩ و ٣ / ٣٦٨ كه در آن آمده است : « . . . همانا صاحب او [ كسى كه او را ميكشد ] عيسى بن مريم است ، و اگر او دجال نباشد تو حق كشتن مردى كه با ما معاهده دارد را نداري . ايشان پيوسته بيم آن داشتند كه او دجال باشد . »