فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٢٦٨
رداى زرد - يعنى ابو جعفر منصور - را ديدي ؟ گفت : آري ، فرمود : به خدا او محمد را به قتل
خواهد رساند ! عبد العزيز گفت : او محمد را خواهد كشت ؟ ! فرمود : آري .
عبد العزيز گويد : با خود گفتم : به خداى كعبه حسادت كرده است ! و ليكن به خدا قسم از دنيا نرفتم مگر آنكه ديدم منصور آن دو را كشت !
وقتى جعفر اين را فرمود ، آنها پراكنده شدند و بعد از آن ديگر اجتماع نكردند . عبد الصمد و ابو جعفر به دنبال آن حضرت رفتند و گفتند : يا ابا عبدالله ! شما چنين ميگوييد ؟ فرمود : آرى به خدا سوگند ، و از آن آگاهم . »
همو در / ١٤٢ از عنبسة بن نجاد عابد نقل كرده است : « وقتى جعفر بن محمد ( ٧ ) محمد بن عبدالله بن حسن را ميديد ، چشمانش پر از اشك ميشد و ميفرمود : جانم فداى او ! مردم او را مهدى ميدانند ، اما وى كشته خواهد شد ! در كتاب پدرش على نيامده كه وى از خلفاى امت باشد . »
وى در نقلى ديگر در / ١٧١ اين جريان را از عبد الاعلى بن على چنين ميآورد : « بنى هاشم گرد آمدند . عبدالله بن حسن برايشان سخن راند و پس از حمد و ستايش الهي ، گفت : شما اهلبيتى هستيد كه خداوند شما را با رسالت ، برترى داد و براى آن برگزيد و بركت شما را
زياد كرد .
اى ذريهى محمد و پسر عموها و عترتش ! اى كسانى كه سزاوارترين مردم براى يارى در راه خدا هستيد ! خداوند چه كسانى را مانند شما نزديك به پيامبرش قرار داده است ؟ مى بينيد كه كتاب خدا را كنار گذاشتهاند ، سنّت پيامبر را رها كردهاند ، باطل زنده و حق مرده است .
در طلب رضاى خدا چنانكه شايستهى اوست بجنگيد ، پيش از آنكه خدا نامتان را از صفحهى روزگار بردارد و چونان بنياسرائيل - كه محبوبترين بندگانش بودند - نزد او خوار شويد .
ميدانيد كه اين قوم [ بنياميه ] هر زمان كه بعضيشان بعضى ديگر را بكشند ، باز خليفه از ميان خود آنان خواهد بود . اكنون خليفه شان وليد بن يزيد را كشتهاند ، پس بياييد با محمد - كه دانستيد مهدى است - بيعت كنيم .
آنان گفتند : همه حضور ندارند و اگر همه جمع شوند چنين ميكنيم . ما جعفر بن محمد