فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٣٨٧
هفت عالِم از مناطق مختلف در ميان ياران حضرت مهدي ( ٧ )
ابنحماد در الفتن ١ / ٣٤٥ از ابنمسعود - بدون آنكه به رسولخدا ( ٦ ) نسبت دهد - نقل ميكند : « وقتى كه تجارتها كساد و راهها ناامن شوند و فتنههاى بسيار رخ دهد ، هفت عالِم از مناطق مختلف - كه با هريك سيصد و بيش از ده مرد بيعت ميكنند - بدون قرار پيشين ميآيند و در مكه با يكديگر ملاقات ميكنند . بعضى به بعضى ديگر ميگويند : چرا آمدهايد ؟ آنان ميگويند : به دنبال مردى آمدهايم كه اميد ميرود بر دست او اين فتنهها خاموش و قسطنطنيه فتح شود ، ما او را به نام خود ، پدر ، مادر و اوصافش ميشناسيم .
چون همه بر اين مطلب اتّفاق نظر ميكنند به دنبال او ميروند و در همان مكه او را مييابند و ميگويند : آيا تو فلانى پسر فلانى هستي ؟ ميگويد : نه ، بلكه من مردى از انصار هستم ، و قصد او آن است تا از آنان بِرَهد .
آنها اوصاف اين شخص را براى اهل خبره و افرادِ شناس ذكر ميكنند و آنان ميگويند : او همان است كه در پياش هستيد ، و هم اكنون به مدينه رفته است . آنان در مدينه به دنبال او ميروند ، و او به مكه ميرود . در مكه او را مييابند و ميگويند : تو فلانى پسر فلانى هستى و مادرت فلانه دختر فلان است و چنين و چنان نشانه داري ، و يك بار از ما گريختي ، دستت را دراز كن تا با تو بيعت كنيم ، او ميگويد : من مقصود شما نيستم ، بلكه فلان پسر فلان انصارى هستم ، بياييد برويم آن را كه ميخواهيد نشانتان دهم و از آنان ميگريزد .
باز به دنبال او به مدينه ميروند و او هم به مكه ميرود . در كنار ركن او را مييابند و ميگويند : اگر دستت را براى بيعت دراز نكنى گناه و خون ما بر گردن توست ، اين لشكر سفيانى است كه به فرماندهى مردى از جرم به دنبال ما آمده است . آنگاه بين ركن و مقام مينشيند و دستش را پيش ميكشد و با او بيعت ميكنند . خداوند محبّت او را در دلهاى مردم قرار ميدهد . او با گروهى كه روزها چون شيران پيكار ميكنند و شبها مانند راهبان به عبادت ميپردازند حركت ميكند . »
نگارنده : اين داستان از فهم سنيان قرن سوم [ عصر ابنحماد ] دربارهى بشارتهاى نبوى پيرامون حضرت مهدى ( عجل الله تعالى فرجه الشريف ) حكايت ميكند . آنان اين روايت را به ابنمسعود - كه بشارتهاى