فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٩٧٨
مردم نشان نداد و عموم مردم هم بعد از وفات ايشان او را نديدند . جعفر بن على برادر امامعسكري ( ٧ ) ميراث برادر را تصاحب كرد ، و در راستاى حبس كنيزان و دستگيرى همسران ايشان ( ٧ ) تلاش كرد . او بر اصحاب ابو محمد ( ٧ ) خرده ميگرفت كه چرا انتظار پسر را ميكشند و او را موجود و امام ميدانند .
او حكومت را تحريك كرد تا جايى كه آنان [ يعنى اصحاب امامعسكري ( ٧ ) ] را ترساند و پراكنده ساخت . او بدين ترتيب بازماندگان ابو محمد ( ٧ ) را به گرفتارى عظيم مبتلا كرد ، از دستگيري ، حبس ، تهديد ، تحقير و ذلت و استخفاف . البته سلطان از اين كارها به نتيجهاى نرسيد . جعفر ميراث ابو محمد ( ٧ ) را تصاحب نمود و سعى كرد نزد شيعه خود را قائم مقام برادر معرفى كند ، لكن احدى نپذيرفت و بدان اعتقاد نيافت . او نزد سلطان رفت و از او خواست به مقام برادر برسد و مال بسيارى بذل نمود ، و به هر چيزى كه گمان ميكرد او را به مقصود نزديك ميكند متوسّل شد ، ولى نتيجهاى برايش نداشت . »
ظاهر آن است كه هجوم نخست بر خانهى امامعسكري ( ٧ ) ، بلافاصله بعد از دفن ايشان بوده است ، و سبب آن نيز اين بوده كه امام مهدي ( ٧ ) به طور ناگهانى ظاهر ميشوند و بر پدر نماز به جاى ميآورند .
اما هجوم دوم از بابت اجراى فرمان خليفه به وراثت انحصارى جعفر بوده است ، لذا وى با مأموران ميآيد تا ميراث برادر را برگيرد و خانهى ايشان را نيز تصاحب كند !
كمال الدين ٢ / ٤٤٢ از محمد بن صالح بن على بن محمد بن قنبر كبير غلام امام رضا ( ٧ ) روايت ميكند : « هنگامى كه جعفر پس از فوت امامعسكري ( ٧ ) بر سر ميراث ايشان به نزاع پرداخت ، صاحب الزمان از جايى نامعلوم بيرون آمده فرمودند : اى جعفر ! چرا متعرّض حقوق من ميشوي ؟ او هم متحير و مبهوت شد و ايشان از نظر غائب گشت . جعفر هرچه در ميان مردم به دنبال او گشت اثرى نيافت .
زمانى كه مادر امام حسن عسكري ( ٧ ) از دنيا رفت ، طبق فرمان او خواستند در خانه به خاك بسپارند كه جعفر به نزاع برخاست و گفت : اين خانهى من است و او در آن دفن نميشود ! امام ( ٧ ) دوباره ظاهر شده فرمودند : اى جعفر ! آيا اين خانهى توست ؟ آنگاه