فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٨٦
پس از آنكه بزرگ شد - اختلاف كردهاند ، روايت شده كه او از گفتار خود توبه نمود و در مدينه درگذشت و هنگامى كه خواستند بر او نماز بخوانند ، چهرهاش را گشودند تا مردمان او را ببينند و به مردم گفته شد : شاهد باشيد !
نووى گفته است : علماء جريان ابنصياد را مشكل و امر او را مشتبه ميدانند ، اما جاى ترديدى نيست كه وى يكى از دجالها ميباشد ! ظاهر آن است كه دربارهى اينكه دجال كيست هيچ وحيى بر پيامبر ( ٦ ) نيامد و تنها اوصاف وى بر ايشان وحى شد ، در ابنصياد هم قرائنى وجود داشت كه با اين احتمال سازگار بود ، از اين رو آن حضرت در اين باره
جازم نبودند .
بيهقى نيز ميگويد : احتمال آن ميرود كه پيامبر ( ٦ ) در مورد ابنصياد متوقف بودند ، سپس از ناحيه خداى متعال اين امر براى ايشان استوار شد كه دجال شخص ديگرى است همان گونه كه ماجراى تميم دارى ميرساند و تمام كسانى كه بر اين مطلب جزم دارند كه دجال كسى ديگر است بدان تمسك نمودهاند ، و البته طريق آن اصح است . »
همو در ٨ / ٢٠ چنين ميگويد : « حديثى كه از دجال تميم سخن ميگويد با آنچه بر دجال بودن ابنصياد دلالت ميكند منافات دارد و امكان جمع بين آن دو نيست ، زيرا كسى كه در روزگار نبوى نزديك به بلوغ بوده و آن حضرت نزد او آمده و از او سؤال ميپرسيدند ، نميتواند در اواخر دوران آن حضرت مردى بزرگ باشد كه در جزيرهاى از جزائر بحر زندانى و در بند است و دربارهى پيامبر ( ٦ ) ميپرسد كه آيا ظهور نموده است يا نه ، پس سزاوار است كه قسم عمر و جابر را اين گونه توجيه كنيم كه پيش از اطلاع از ماجراى تميم بوده است . »
اين در حالى است كه اينان خود از جابر ( رحمه الله ) در همين موضوع و نيز در موضوعات متعدد ديگر ، امورى ضد و نقيض روايت نمودهاند ، آنان از او نقل ميكنند كه گفت : « نسبت به ابنصياد پيوسته در ترديد بودم تا آنكه به خاك سپرده شد . » ( ١ ) ( ١ ) . رسالة الصاهل ابو العلاء معرى / ١٠٠
ابن تيميه در فتاوى خود ١١ / ٢٨٣ مينويسد : « بعضى از صحابه چنين ميپنداشتند كه ابنصياد همان دجال است ، پيامبر ( ٦ ) نيز در مورد او متوقف بودند ، تا آنكه پس از مدتى