فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٢٦٦
عالمان اهلبيتت اين را نميپذيرند . او گفت : به خدا قسم مهدى از فرزندان حسن بن على و سپس از فرزندان من است . » !
عبدالله را شخصيتى معرفى ميكنند كه از قدرت اقناع بالايى برخوردار بوده است و لذا توانسته هم پيمانان عباسى خود را قانع كند كه فرزندش محمد ، مهدى است !
مقاتل الطالبين / ٢٣٩ به نقل از عمير بن فضل خثعمى مينويسد : « روزى محمد بن عبدالله بن حسن را ديدم كه از خانهى پسرش بيرون آمد . بيرون از خانه ، اسب و غلام سياه وى بودند . ابو جعفر منصور دوانيقى هم منتظر او بود . وقتى او بيرون آمد ، ابوجعفر به سرعت رفت و رداى او را گرفت تا سوار شود و آنگاه لباس او را بر روى زين مرتّب كرد و محمد رفت .
من كه او را نميشناختم به منصور گفتم : اين كه بود كه اينچنين او را احترام كردي ؟ او گفت : نشناختي ؟ گفتم : نه ، گفت : اين محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن ، مهدى ما
اهلبيت است . » !
همو در / ٢٤٤ مينويسد : « مردم ساده انديش محمد را مهدى ميناميدند . » !
البته اينها قبل از آن بود كه عباسيان بر آنان بشورند و مهدى را از خود بدانند !
منابع تاريخي ، رخدادهاى گردهمايى ابواء را كه در آن ، حسنيون به بيعت با مهدى فرا ميخوانند گزارش ميكنند . مقاتل الطالبين / ١٤٠ از عمر بن شبه و گروهى از راويان و تاريخ نگاران آن عصر از عيسى بن عبدالله نقل كرده است : « گروهى از بنى هاشم در منطقهى ابواء گرد آمدند . ابراهيم بن محمد بن على بن عبدالله بن عباس ، ابو جعفر منصور ، صالح بن علي ، عبدالله بن حسن بن حسن ، پسران وى محمد و ابراهيم و محمد بن عبداللهبنعمرو بن عثمان جزء آنها بودند .
صالح بن على گفت : ميدانيد كه مردم به شما چشم دوختهاند ، و خداوند شما را در اينجا جمع كرده است ، پس با يك نفر از ميان خود بيعت كنيم و بر آن استوار بمانيم ، تا خداوند گشايشى ايجاد كند كه او بهترين گشايشگران است .
در اين هنگام عبدالله بن حسن حمد و ثناى خدا را به جاى آورد و گفت : ميدانيد كه پسرم مهدى است ، پس بياييد با او بيعت كنيم .
ابو جعفر منصور گفت : براى چه خود را فريب دهيد و حال آنكه ميدانيد مردم به كسى