فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٩١
نزد خير المؤمنين برو .
سيرهى تميم دارى چنان بود كه پس از نماز با دست به سمت راست و چپ خود ميزد و دو مرد را گرفته ، با خود ميبرد [ و ميهمان ميكرد ] ، من در كنار او نماز خواندم و پس از نماز با دست زد و دست مرا گرفت و برد ، پس غذايى برايم آوردند و من هم بسيار خوردم ، گرچه از شدت گرسنگى سير نشدم !
روزى در منطقهى حره آتشى شعله گرفت ، عمر نزد تميم آمد و گفت : به سراغ اين آتش برو ، تميم گفت : اى اميرالمؤمنين ! مگر من كيستم ؟ مگر من كيستم ؟ و عمر آن قدر اصرار كرد كه تميم با او برخاست و من هم به دنبال آنها رفتم ، آنان به سوى آتش رفتند و تميم آن را با دستش جمع مينمود تا آنكه آتش در راهى كوهستانى داخل شد و تميم هم در پى آن رفت . پس عمر گفت : كسى كه ديده مانند كسى كه نديده نيست ، و اين را سه بار تكرار كرد . »
اين تميم دارى است كه پنداشتند رسولخدا ( ٦ ) اعتقاد به دجال را از او گرفته است ! تميم آن را از داستان دجال يهودى برگرفته ، تغيير داده و ادعا كرده كه او را در جزيرهاى در بحر در حالى كه در بند است مشاهده كرده است ! او رسولخدا ( ٦ ) را از آن با خبر نمود و آن حضرت هم به سرعت بر منبر رفت و در ميان مسلمانان سخنرانى و قصهى تميم را برايشان تعريف نمود و آن را يكى از اجزاء اسلام و اعتقادات آن قرار داد ! مسلمين هم به ترويج آن در مهمترين مصادر پرداختند ، اين جريان به نام حديث جساسه شناخته ميشود .
از قديميترين كسانى كه آن را روايت كرده ابن ابى شيبه است ، وى در المصنف ١٥ / ١٥٤
آن را از مشهورترين راويان اين داستان كه فاطمه دختر قيس فهريه خواهر ضحاك بن قيس چاپلوس معاويه است ، نقل ميكند ، او ميگويد : « روزى رسولخدا ( ٦ ) نماز ظهر را به جا آورده پس از آن بر منبر رفتند ، مردم از اين كار تعجب كردند ، برخى از آنان ايستاده و بعضى هم نشسته بودند ، ايشان پيش از آن روز تنها در روز جمعه بر منبر ميرفتند ، پس با دست به مردم اشاره نمودند كه بنشينيد ، سپس گفتند : به خدا قسم ايستادن من بابت امرى كه برايتان نفعى به دنبال داشته باشد نيست ، نه براى ترغيب نمودن است و نه براى ترسانيدن .
مطلب آن است كه تميم دارى نزد من آمد و خبرى آورد كه به خاطر مسرّت و روشنى چشمى