فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ١١٣٨
يكى از بزرگان - كه بارزترين آنان خليفه ، مادرش ، رئيس وزيران و مونس فرمانده لشكرند - گذشته است ، ولى جناب حسين بن روح از آن مطلع است .
اما ايشان پاسخ دادند : وقتى سخنم صحيح است منشأ آن اهميتى ندارد ، اما اگر نادرست باشد حق دارى مرا متّهم كني . قاضى هم گفت : تو را متّهم نميكنم ، ولى يك يا دو روز مهلت ميدهم كه پاسخ سؤال مرا بدهي ! هنگامى كه خارج شد ، ابن روح شگفتى خود را از نفاق وى اظهار داشت ، و اينكه قاضى در عوض خضوع در برابر برهان و سپاس به خاطر خيرخواهي ،
نفاق پيشه كرده و چنين سخن ميراند !
اين يعنى قاضى به طور ضمنى صحت گفتار ابن روح را تأييد كرده است ، زيرا حسين بن روح او را به نفاق متّهم ميكند ، چون از موضوعى ميگريزد و منشأ آن را جويا ميشود ، حال آنكه خود نيك ميداند دانش ابن روح از امام مهدي ( ٧ ) است كه توسّط خدا بديشان الهام ميشود .
ذهبى در سير اعلام النبلاء ١٤ / ٥٥٥ از اين قاضى سخن ميگويد : « ابو عمر قاضى امام كبير ، قاضى القضاة ، محمد بن يوسف بن يعقوب بن اسماعيل پسر عالم بصره حماد بن زيد بن درهم ازدي . . .
دارقطني ، قاضى ابوبكر ابهرى و ابوبكر بن مقرى از او روايت ميكنند . . . وى در عقل ، بردبارى و تيزهوشى چنان بود كه اگر در توصيف شخصى مبالغه ميكردند ميگفتند : گويا اين ابو عمر قاضى است . . . مجلسى با عظمتتر از مجلس او ديده نشده ؛ بغوى در سمت راست او مينشست ، ابن صاعد سمت چپ ، و ابن زياد نيشابورى و ديگران مقابل او . . .
وى به سال سيصد و بيست از دنيا رفت . »
ج . غرض جناب حسين بن روح از دخالت در امور سياسي ، و يا غرض امام ( ٧ ) از ورود او ، آن بود كه مذهب اهلبيت ( : ) هم به نحو فكرى و هم عملى نفوذ كند ، و از ديگر مذاهب - كه يا راه غلو را در پيش گرفتهاند و يا آنكه به تفريط افتادهاند - متمايز گردد ، و نقش خود را در حيات امت ايفا كند ، تا آنكه زمان ظهور فرا رسد .
آخرين مرحله در راستاى تحقق اين هدف ، بر دست سفيران چهار گانه و مخصوصاً جناب حسين بن روح انجام پذيرفت ، و شيعيان هم آموختند كه ميبايست به فقيهانشان رجوع كنند