فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٨٠
عقيده اى كه عمر دربارهى دجال رواج داد
صحيحترين كتاب سنيان پس از كتاب خدا - آن گونه كه خود ادعا ميكنند - روايت ميكند كه عمر قسم ميخورده دجال عبدالله بن صياد ميباشد كه از يهوديان مدينه است .
پيش از اين گذشت كه صحيح بخارى ٨ / ١٥٨ و ٩ / ١٣٣ از جابر نقل ميكند : « شنيدم كه عمر نزد رسولخدا ( ٦ ) بر اين مطلب قسم مى خورد و آن حضرت هم آن را انكار نكرد . »
اين روايت بيانگر آن است كه پيامبر ( ٦ ) به دجالِ عُمر يعنى ابنصياد اقرار دارند ! ! !
و امرى كه باعث شگفتى ميشود آن است كه عمر از آن حضرت دربارهى دجال نپرسيد ، بلكه در حضور ايشان بر رأى و نظر خود سوگند ميخورد و حضرت با سكوت خود به باور او اقرار ميكنند !
آنان بر جابر و ابوذر هم دروغ بستند و گفتند كه اين دو نيز به مانند عمر قسم ياد ميكردند ، و دربارهى ابوذر پا را فراتر گذارده گفتند كه او ده بار سوگند ميخورد ! آنگاه بر رسولخدا ( ٦ ) افترا بستند كه اعتقاد ايشان بر اين است كه دجال ابنصياد ميباشد و ايشان نسبت به آگاهى از حقيقت ، گفتار و اهداف او حريص بودهاند و مخفى از او ، بارها براى
تجسس رفتهاند !
بخارى در صحيح ٧ / ١١٣ از سالم بن عبدالله نقل ميكند : « عبداللهبنعمر به او خبر داده : عمر با رسولخدا ( ٦ ) در ميان جماعتى از اصحاب به سراغ ابنصياد رفتند و او را در قلعه بنى مغاله در حال بازى با كودكان يافتند ، ابنصياد كه آن روزها نزديك بلوغ بود ، متوجه حضور پيامبر ( ٦ ) نشد تا آنكه آن حضرت با دست بر پشت او زدند و فرمودند :
آيا گواهى ميدهى كه من رسولخدايم ؟ وى پاسخ داد : گواهى ميدهم كه تو رسول
بى سوادان هستي ، و خود گفت : آيا تو شهادت ميدهى كه من رسولخدايم ؟ پس آن حضرت او را زدند و فرمودند : به خدا و رسولان او ايمان دارم .
به او گفتند : چه ميبيني ؟ وى گفت : راستگو و دروغگو به نزد من ميآيند . پيامبر ( ٦ ) گفتند : امر بر تو مشتبه شده است . در ادامه فرمودند : من براى تو چيزى را پنهان كردهام ، ابنصياد گفت : آن دود است . ايشان گفتند : دور شو كه تو هرگز از آنچه برايت مقدر است ، تجاوز نخواهى نمود !