فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٩٥٢
سپس كيسهى ديگرى را بيرون آورد . پسر فرمود : اين براى فلانى پسر فلانى از فلان محلهى قم است ، پنجاه دينار در آن است كه بر ما جايز نيست بدان دست زنيم ، احمد گفت : چرا ؟ فرمود : زيرا از پول گندمى است كه صاحب آن در تقسيم به كشاورزش ستم كرده است ، او سهم خود را با پيمانهى كامل دريافت كرده ولى سهم كشاورز را به پيمانهاى ناقص حساب كرده است !
مولايمان ( ٧ ) به دو فرمودند : پسرم ! درست گفتي ، سپس فرمودند : اى احمد بن اسحاق ! همه را ببر تا پس دهى يا آنكه سفارش كنى آنها را به صاحبانش بازگردانند كه ما هيچ نيازى بدان نداريم ، و لباس آن پيرزن را براى ما بياور .
احمد گويد : آن لباس در خرجين بود ولى فراموش كرده بودم .
وقتى كه وى براى آوردن لباس رفت ، مولايمان امامعسكري ( ٧ ) به من نگاه كرده فرمودند : اى سعد ! چرا آمدي ؟ عرضه داشتم : احمد بن اسحاق مرا به ديدن مولايم مشتاق كرد ، حضرت فرمود : و نيز آن سؤالاتى كه ميخواستى از او بپرسي ؟ گفتم : مولاى من ! همچنان باقى است ، فرمودند : از روشنى چشمم بپرس - و به آن پسر اشاره كردند - .
آن پسر به من فرمود : از هر آنچه برايت پيش آمده بپرس ، عرض كردم : مولاى ما و پسر مولاى ما ! از شما اهلبيت برايمان روايت كردهاند كه رسولخدا ( ٦ ) طلاق همسرانش را به اميرالمؤمنين ( ٧ ) سپرده بودند و حضرت امير ( ٧ ) در روز جمل براى عايشه پيغام فرستاد : تو با فتنهى خود بر اسلام و اهل آن گرد و غبار به پا كردي ، و با نادانيات پسرانت را به حوضهاى هلاكت در آوردي ، پس خوددارى كن ، و گرنه تو را طلاق ميدهم . و حال آنكه طلاق زنان پيامبر ( ٦ ) به فوت ايشان بود .
ايشان فرمودند : طلاق چيست ؟ عرض كردم : باز كردن راه ، فرمودند : اگر طلاق آنها به وفات رسولخدا ( ٦ ) بوده ، راه آنان باز شده ، پس چرا ازدواج برايشان جايز نيست ؟ گفتم : زيرا خداوند تبارك و تعالى ازدواج را بر آنان حرام كرده است ، فرمودند : چگونه ، و حال آنكه مرگ راه آنان را باز كرده است ؟ گفتم : پس اى آقاى من ! به من خبر دهيد اين طلاقى كه پيامبر ( ٦ ) حكم آن را به حضرت امير ( ٧ ) واگذار فرمودند به چه معناست ؟