فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٩٦٢
به اجازه و امر مولايمان اميرالمؤمنين ( ٧ ) بوده است ، در كتاب خصال ، بابهاى هفتگانه ، در اين باب كه خداى متعال جانشينان پيامبران را در زندگى پيامبران در هفت جا ، و پس از وفات آنان نيز در هفت جا ميآزمايد آمده است : . . . كسى كه پس از رفيقش [ به خلافت ] برخاست - مقصود عمر پس از ابوبكر است - در مورد امور با من مشورت ميكرد و به امر من رفتار مينمود ، دربارهى مسائل پيچيدهى آن با من سخن ميگفت و به رأى من رفتار ميكرد ، نه من كسى غير از خود را ميشناسم كه او در اين باره با وى سخن گفته باشد و نه يارانم . . .
در ادامه مينويسد : در سند اين روايت جماعتى هستند كه موجب سلب اعتبار از روايت ميشود ، لكن اعتماد قميها بر آن - با وجود شناختى كه شخص متتبّع نسبت به آنان دارد ، كه در كتابهايشان هيچ روايتى را از راوى ضعيف نميآورند ، مگر بعد از آنكه قرائنى در بين باشد كه موجب اعتماد بدان شود - ضعف آن را فى الجملة جبران ميكند . »
پس اين مقدار براى صحيح دانستن روايت بانو مليكه كافى است ، حال چگونه خواهد بود اگر روايت صحيح محمد بن عبد الجبار - كه خود به تنهايى در اثبات مطلب كفايت ميكند - را بدان ضميمه كنيم ؟
٢ . اين روايت سطح بلند علم و عقل بشر انصاري ( رحمه الله ) را ميرساند ، زيرا حكايت خود را تنها زمانى با شيبانى در ميان گذارد كه او را آزمود و اطمينان يافت كه وى عالم و دوستدار اهلبيت ( : ) است . او به شيبانى گفت : اگر راست ميگويي ، احاديثى كه از راويان با خود همراه دارى را نشان ده ، و چون آنها را بررسى نمود گفت : راست گفتي ، من بشر بن سليمان هستم . . .
٣ . آنچه را كه جناب مليكه در مورد سقوط سرير ، زينتها ، صليبها و داماد اول و نيز دوم بيان ميكند ، نشانهاى ربانى براى قيصر است تا به او بفهماند نبايد اين كار را انجام دهد ، البته او نيز اين را دريافت و دست نگاه داشت .
برخى از نواصب ماجراى بانو نرجس ( ٣ ) را به سخره ميگيرد ، ولى همزمان كرامات ادعايى ابن تيميه را كه بزرگتر از اين جريان است ميپذيرد ، و كسانى را پيشوا قرار داده است كه بهرهاى از دانش ندارند ! فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ ، ( ١ ) ( ١ ) . سورهى حج / ٤٦
در حقيقت چشمها كور