فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٢٧
كافى است ! قريشيان و طلقاء [ آزادشدگان به دست پيامبر ( ٦ ) در فتح مكه ] نيز سخن عمر را تأييد كرده ، فرياد زدند : همان كه عمر گفت ، همان كه عمر گفت ! كتاب خدا براى ما كافى است ، براى او چيزى نياوريد ، او هيچ نخواهد نوشت و گفتار كفر را بر زبان جارى كرده ، گفتند : پيامبرتان هذيان ميگويد ! و صدا به فرياد بلند كردند .
برخى از اصحاب و بعضى زنان آن حضرت فرياد زدند : براى او [ قلم و كاغذ ] بياوريد تا بنويسد ، و ليكن ديگران گفتند : هيچ چيزى نياوريد ، از خود او بپرسيد ، هذيان ميگويد !
آنان آمادگى آن را داشتند كه اگر پيامبر ( ٦ ) بر نوشتن وصيت خود اصرار ورزد ، ارتداد خود را از اسلام علنى كنند و بگويند كه او پيامبر نبوده ، بلكه تنها در صدد تأسيس حكومت براى بنى هاشم بوده است . لذا حضرت بر آنان خشمگين شد و آنها را بيرون راند .
اين تنها موردى بود كه ايشان اصحابش را طرد كرد و آن گونه كه بخارى نقل ميكند فرمود : « از نزد من برخيزيد ، روا نيست كه نزد من اختلاف كنيد ، حالى كه من دارم بهتر از آن چيزى است كه مرا بدان فرا ميخوانيد » !
مقصود از آن چه آن حضرت را بدان فرا ميخواندند آن بود كه بر نگاشتن وصيتش اصرار كند و اين توجيهى شود بر اين كه آنان ارتداد خود را علنى سازند .
پس از اين ماجرا ، ابن عباس پيوسته ميگفت : مصيبت ، تمام مصيبت آن بود كه مانع شدند رسولخدا ( ٦ ) وصيتش را بنويسد . ( ١ ) ( ١ ) . اين حديث را بخارى در ١ / ٣٦ و شش جاى ديگر آورده و تا توانسته آن را كوتاه كرده است ! حديث نگاران ديگر مبسوطتر از او روايت كردهاند .
احاديث پيرامون شجرهى ملعونه در قرآن ، گمراهگران را معلوم ميكند
خداوند متعال ميفرمايد :
« وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْيا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلا طُغْيَاناً كَبِيراً ، هنگامى كه به تو [ اى پيامبر ! ] گفتيم : پروردگارت بر همهى مردم احاطه دارد ، و آن رؤيا را كه به تو نمايانديم ، و [ نيز ] آن درخت لعنت شده در قرآن را ،