فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ١١٥٦
ايشان فرمودند : من آن گونه كه شما ميگوييد نيستم ، من بندهى خدا و مخلوقم . اما آنان نپذيرفتند و گفتند : شما ، شما همانيد ، حضرت فرمودند : اگر از آنچه دربارهى من گفتيد بازنگشته به درگاه خداى متعال توبه ننماييد ، شما را به قتل خواهم رساند . ولى آنان باز هم نپذيرفتند .
ايشان فرمان دادند چاههايى حفر شود ، آنگاه با راههايى آنها را به يكديگر متصل كردند ، سپس آن جماعت را درون چاهها پراكنده ساختند . در يكى از چاهها كه كسى در آن نبود ، آتشى افروختند كه دود آن ، آنان را فراگرفت و از بين رفتند . »
ابن عبد البر در التمهيد ٥ / ٣١٧ : « او را ربّ و إله خود دانستند و گفتند : تو خالق و رازق مايي . ايشان آنان را توبه و هشدار داد ، اما آنها بر اعتقادشان پافشارى كردند . پس حفرههايى كند . . . » ( ١ ) ( ١ ) . فتح البارى ١٢ / ٢٣٨ ، تاريخ الاسلام ٣ / ٦٤٣ ، الانساب سمعانى ٥ / ٤٩٨ و شرح نهجالبلاغة ٥ / ٥ و ٨ / ١١٩
امام صادق ( ٧ ) نيز از كسى كه مدعى ربوبيت ايشان شود بيزارى جسته و بر او لعنت فرستادند ، رجال كشى ٢ / ٥٨٧ از ابو بصير از امام صادق ( ٧ ) روايت ميكند : « اى ابو محمد ! از كسى كه ما را رب ميپندارد بيزارى بجوي ، عرضه داشتم : خدا از چنين كسى بيزار است ، فرمودند : از كسى كه ما را پيامبر ميانگارد برائت بجوي ، گفتم : خدا از چنين شخصى بيزار است . »
اصل زيد الزراد / ٤٦ : « زيد زراد گويد : هنگامى كه ابو الخطاب در كوفه لبيك گفت ، و در مورد امام صادق ( ٧ ) چنان ادعايى كرد ، من به همراه عبيد بن زراره نزد آن حضرت رفتيم ، من عرض كردم : فدايت شوم ، ابو الخطاب و يارانش در مورد شما مطلب بزرگى ميگويند ، او ميگويد : لبيك جعفر ، لبيك معراج . يارانش بر اين باورند كه ابو الخطاب را نزد شما به معراج آوردهاند و چون به زمين بازگشته به سوى شما فرا ميخواند ، و لذاست كه خطاب به شما لبيك ميگويد .
اشك از ديدگان امام صادق ( ٧ ) سرازير شد و صدا زد : پروردگارا ! از آنچه اجدع عبد بنى اسد دربارهى من ادعا ميكند ، نزد تو بيزارى ميجويم ، مو و پوست من براى تو در كرنش است ، بنده و پسر بندهى تو و خاضع و فروتنم .