فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٣٨١
و ميپندارى كه ايشان بيدارند ، در حالى كه خفتهاند و آنها را به پهلوى راست و چپ ميگردانيم ، و سگشان بر آستانه [ ى غار ] دو دست خود را دراز كرده است . اگر بر حال آنان اطّلاع مييافتي ، گريزان روى از آنها برميتافتى و از [ مشاهدهى ] آنها آكنده از بيم ميشدي .
و اين چنين بيدارشان كرديم ، تا ميان خود از يكديگر پرسش كنند . گويندهاى از آنان گفت : چقدر ماندهايد ؟ گفتند : روزى يا پارهاى از روز را ماندهايم ، گفتند : پروردگارتان به آنچه ماندهايد داناتر است ، اينك يكى از خودتان را با اين پول خود به شهر بفرستيد ، تا ببيند كدام يك از غذاهاى آن پاكيزهتر است و از آن ، غذايى برايتان بياورد ، و بايد زيركى به خرج دهد و هيچ كس را از شما آگاه نگرداند . چرا كه اگر آنان بر شما دست يابند ، سنگسارتان ميكنند يا شما را به كيش خود بازميگردانند ، و در آن صورت هرگز روى رستگارى نخواهيد ديد .
و بدين گونه [ مردم آن ديار را ] بر حالشان آگاه ساختيم تا بدانند كه وعدهى خدا راست است و [ در فرا رسيدن ] قيامت هيچ شكّى نيست ، هنگامى كه ميان خود در كارشان با يكديگر نزاع ميكردند ، پس گفتند : بر روى آنها ساختمانى بنا كنيد ، پروردگارشان به آنان داناتر است . كسانى كه بر كارشان غلبه يافتند گفتند : حتماً بر ايشان معبدى بنا خواهيم كرد . به زودى خواهند گفت : سه تن بودند [ و ] چهارمين آنها سگشان بود ، و ميگويند : پنج تن بودند [ و ] ششمين آنها سگشان بود . تير در تاريكى مياندازند . و [ عدّهاى ] ميگويند : هفت تن بودند و هشتمين آنها سگشان بود . بگو : پروردگارم به شمارهى آنها آگاهتر است ، جز اندكى [ كسى شمارهى ] آنها را نميداند . پس دربارهى ايشان جز به صورت ظاهر جدال مكن و در مورد آنها از هيچ كس جويا مشو .
مفسّران در شأن نزول اين آيات گفتهاند : مشركان قريش سه تن از قريش - عاص بن وائل سهمي ، ابن ابى معيط اموى و ابن كلده عبدرى - را نزد خاخامهاى يهود فرستادند تا از آنان سؤالاتى دريافت كنند كه رسولخدا ( ٦ ) از پاسخ آن عاجز باشد ! برخى سؤالات آنها چنين بود : قيامت چه زمان خواهد بود ؟ اصحاب كهف چه كسانى بودند ؟ و ذوالقرنين كيست ؟ ( ١ ) ( ١ ) . ر . ك به تفسير قمى ٢ / ٣١ و طبرى ١٥ / ٢٨٥
تفسير قمى ٢ / ٣١ مينويسد : « آنان جوانانى بودند كه در دورهى فترت ميان عيسى بن
مريم ( ٧ ) و حضرت محمد ( ٦ ) ميزيستند . رقيم دو لوح مسى است كه ماجراى ايشان ، اسلام