فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ١١٩٢
همان از ابو على بن همام : « محمد بن على شلمغانى عزاقرى براى شيخ حسين بن روح پيغام فرستاد كه ميخواهد با ايشان مباهله كند و گفت : من سفير حضرت هستم ، و مأمورم علم را اظهار كنم ، لذا در پيدا و پنهان به اظهار آن پرداختم ، پس با من مباهله كن .
شيخ در پاسخ او چنين فرستاد : هريك از ما كه [ در مرگ ] بر ديگرى پيشى گيرد ، شكست خورده است . و اين عزاقرى بود كه پيشى گرفت و كشته و به دار آويخته شد . ابن ابى عون نيز با او دستگير شد ، و اين امر در سال ٣٢٣ واقع شد . »
با اين حساب ، از زمانى كه لعن وى صادر شد تا وقتى كه به قتل رسيد ، يازده سال فاصله بوده است . او در اين سالها پلّه پلّه ادعاهاى خود را از ادعاى مشاركت با حسين بن روح ( رحمه الله ) در سفارت گرفته ، تا حلول ارواح امامان ( : ) در ابن روح و خودش ، و سرانجام هم ادعاى الوهيت ، بالا برد !
معلوم نيست كسى از بنى بسطام كه تحت تأثير وى بودند از او تبعيت كرده است يا نه ، اما ابن ابى عون كه به همراه وى كشته شد ، به الوهيت وى معتقد بود ، مانند محمد بن على قنائى كه حلاج را إله ميانگاشت !
انسان با تأمّل در احوال شلمغاني ، دانش ، مكانت و قرب او و نيز معجزاتى كه به واسطهى حسين بن روح از امام ( ٧ ) ديده ، براى انحراف او سببى جز ضعف عقل و ايمان و يقين نمييابد ، و همين بود كه او را در دنيا و آخرت به بد فرجامى در آورد .
شيخ طوسي ( رحمه الله ) در غيبت / ٣٩١ ميفرمايد : « محمد بن على بن ابى عزاقر شلمغانى در ابتداى كتاب الغيبة خود مينويسد : اما در آنچه ميان من و مرد مذكور - كه خدا بر توفيقش بيفزايد - واقع شده ، كسى حقّ دخالت ندارد ، مگر آنكه خود او را دخالت دهم ، زيرا جفا بر من شده و خود ولى و صاحب اختيار آنم .
در فصلى ديگر نيز ميگويد : هر آنكه الطاف الهى بر او فزون گردد ، حجت [ خدا ] نيز بر او بيشتر شود و ميبايست در آنچه او را ناراحت يا مسرور ميگرداند صدق پيشه كند ، و با وجود جفاى عظيم او [ حسين بن روح ] ، روا نيست ميان خود و خدا جز راست بگويم ، اين مرد براى امرى از امور منصوب و گماشته شده ، و شيعيان حق ندارند در آن امر از او عدول كنند ، حكم اسلام نيز - با وجود جفايى كه كرده - بسان ديگر مؤمنان بر او جارى است . »