فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٢٧٥
سلام كرد ، رسولخدا ( ٦ ) فرمودند : بنشين ، و او را سمت راست خود نشاند .
بعد جعفر بن ابى طالب آمد و سراغ آن حضرت را گرفت و گفتند در بقيع است . او هم نزد ايشان آمد و سلام كرد ، رسولخدا ( ٦ ) او را سمت چپ خود نشاند .
آنگاه عباس آمد و سراغ ايشان را گرفت و گفتند در بقيع است . او نيز آمد و سلام كرد و پيامبر ( ٦ ) او را روبه روى خود نشاندند .
سپس به اميرالمؤمنين ( ٧ ) رو كرده فرمودند : يا علي ! آيا تو را بشارت ندهم ؟ آيا تو را خبر ندهم ؟ عرضه داشت : آري ، يا رسول الله ! فرمودند : هم اينك جبرئيل نزد من بود و خبر داد كه قائم - كه در آخرالزمان قيام ميكند و زمين را از عدل آكنده ميسازد ، همان سان كه از ستم و جور پر شده است - از نسل تو از فرزندان حسين است .
ايشان عرض كردند : يا رسول الله ! هر خيرى كه از ناحيهى خدا به ما ميرسد ، به واسطهى شماست .
پيامبر خدا ( ٦ ) به جعفر بن ابى طالب رو كردند و فرمودند : اى جعفر ! آيا به تو مژده ندهم ؟ آيا تو را خبر ندهم ؟ او گفت : آري ، يا رسول الله ! فرمودند : اكنون جبرئيل نزد من بود و خبر داد آن كسى كه پرچم را به قائم ميسپارد از نسل توست ، آيا او را ميشناسي ؟ جعفر در پاسخ گفت : نه ، ايشان فرمودند : آن كسى كه صورتش مانند دينار است ، دندانهايش چونان ارّه و شمشيرش پارهى آتش . با خوارى وارد سپاه ميشود و با عزت بيرون ميآيد . و جبرئيل و ميكائيل او را در ميان ميگيرند .
سپس رو كردند به عباس و فرمودند : عموى پيامبر ! آيا خبرى را كه جبرئيل برايم آورده برايت بگويم ؟ او هم گفت : آري ، يا رسول الله ! ايشان فرمودند : جبرئيل به من گفت : بدا به حال ذريهى تو از فرزندان عباس ! او عرضه داشت : اى رسولخدا ! آيا از زنان دورى گزينم ؟ فرمودند : خداوند از آنچه واقع ميشود فارغ شده است . »
همان / ٢٤٨ از عبدالله بن عباس نقل ميكند كه رسولخدا ( ٦ ) به پدرم فرمودند :
« اى عباس ! بدا به حال ذريهام از دست فرزندان تو و بدا به حال ذريهى تو از فرزندان من . عرض كرد : اى رسولخدا ! از آميزش با زنان دورى نكنم ؟ - و يا گفت : آيا خودم را عقيم