فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٣٣٣
چنان كه مردم گويند : اگر او از دودمان پيامبران بود ، اينچنين مردم را نميكشت . لذا همه [ براى جنگ با او ] جمع ميشوند و او را مجبور ميكنند كه به حرم الهى پناه برد ، و چون دايرهى بلا بر او تنگ شود از دنيا ميرود . سپس سفاح به جهت انتقام گيرى براى او به دنيا رجوع ميكند ،
و تمامى دشمنان ستمكار ما را به هلاكت ميرساند ، و بر تمام زمين حاكم ميشود ، خداوند امر او را سامان ميدهد ، و او سيصد و نه سال خواهد زيست .
امام ( ٧ ) در ادامه فرمودند : اى جابر ! آيا ميدانى منتصر و سفاح كيانند ؟ منتصر امامحسين است و سفاح اميرالمؤمنين ( ٨ ) . »
نگارنده : در روايت پيشين سيصد و نه سال حكومت مربوط به امام مهدي ( ٧ ) بود ، ولى در اين روايت به اميرالمؤمنين ( ٧ ) . روايت پيچيده است و شايد دچار خلل باشد ، زيرا متن آن مضطرب است و برخى فقرات آن با ترتيب مشهور وقايع پس از حكومت آن حضرت مخالفت دارد ، و البته اين اضطراب ، قسمتهاى ديگر روايت - از جمله مدّت حكومت - را از درجهى اعتبار
ساقط نميكند .
منظور از موت امام مهدى ( عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در اين روايت ظاهراً غيبت ايشان است ، و اطلاق مجازى است ، چنان كه از روايت غيبت شيخ طوسى / ٢٨٢ آشكار ميشود : « ابو سعيد خراسانى گويد : از امام صادق ( ٧ ) پرسيدم : آيا مهدى و قائم يكى هستند ؟ فرمودند : آري ، عرضه داشتم : چرا مهدى نام دارد ؟ فرمودند : زيرا به هر پنهانى راه مينمايد ، و قائم نام گرفته چون پس از آنكه ميميرد ، قيام ميكند و امرى سترگ را بر پا ميدارد . »
شيخ طوسي ( رحمه الله ) چند سطر بعد ميفرمايد : « دربارهى اين چنين رواياتى بايد گفت كه مقصود از موت ، از ياد رفتن و به فراموشى سپرده شدن است ، و بيشتر مردمان ميپندارند استخوانهاى آن حضرت پوسيده است ، آنگاه خداوند او را آشكار ميكند همانطور كه عزير را پس از مرگ حقيقى حيات داد ، و چنين توجيهى در احاديث نيكوست . »
كمال الدين ٢ / ٣٧٨ نقل ميكند : « از امام جواد ( ٧ ) در مورد وجه تسميهى قائم پرسيدند و ايشان فرمودند : زيرا پس از مرگِ يادش قيام ميكند . »
همين مضمون در مختصر بصائر الدرجات / ١٨ و ١٠٦ آمده است : « بريده گويد : رسولخدا ( ٦ )