فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٩٠٩
كمال الدين ٢ / ٤٧٥ از ابو الاديان روايت ميكند : « من خادم امامعسكري ( ٧ ) بودم و نامههاى ايشان را به شهرها ميبردم . در آن بيمارى كه از دنيا رفتند نزد ايشان رفتم ، ايشان نامههايى نوشتند و به من سپرده فرمودند : اينها را به مدائن ببر ، تو پانزده روز در سفر خواهى بود و در روز پانزدهم وارد سامرا خواهى شد كه فرياد مرگ در خانهى من ميشنوى و مرا بر مغتسل مييابي .
عرض كردم : آقاى من ! آن هنگام چه كسى امام خواهد بود ؟ فرمودند : كسى كه پاسخهاى نامههاى مرا از تو درخواست كند ، قائم پس از من است .
گفتم : بيشتر بفرماييد ، فرمودند : كسى كه بر من نماز گزارد ، قائم بعد از من ميباشد .
عرضه داشتم : بيشتر ، فرمودند : آنكه از آنچه در كيسه است خبر دهد ، او قائم بعد از من است . هيبت ايشان نگذاشت كه بپرسم درون كيسه چه خواهد بود .
پس من نامهها را برداشتم و به مدائن برده با جوابهاى آنها بازگشتم و در روز پانزدهم - همانسان كه امام ( ٧ ) فرموده بودند - وارد سامرا شدم . به يكباره صداى فرياد از خانهى ايشان شنيدم و ايشان را روى مغتسل يافتم . جعفر بن على برادرشان را نيز ديدم كه درِ خانه بود و شيعيان پيرامون او بودند و به او تسليت و تبريك ميگفتند !
من با خود گفتم : اگر اين امام باشد امامت نادرست است ، چرا كه وى را ميشناختم ، نبيذ مينوشيد ، قمار بازى ميكرد و طنبور مينواخت . پس جلو رفتم و تسليت و تبريك گفتم اما دربارهى هيچ چيزى از من سؤال نكرد [ و پاسخ نامهها را مطالبه نكرد . ]
آنگاه عقيد آمد و گفت : آقاى من ! برادرت كفن شد ، برخيز و بر او نماز بگزار ، وى هم با شيعيانِ پيرامون كه سمّان و حسن بن على قتيل معتصم معروف به سلمه پيشاپيش آنها بودند وارد شد . داخل خانه كه شديم با پيكر امامعسكري ( ٧ ) در كفن و بر روى تابوت مواجه شديم . جعفر بن على جلو رفت تا بر برادر نماز گزارد . چون خواست تكبير گويد كودكى گندمگون با موهايى مجعد و دندانهايى فاصلهدار بيرون آمد ، رداى جعفر را كشيد و فرمود : عمو ! برو عقب كه من به نماز بر پدرم شايستهترم ، او هم كه رنگ چهرهاش كبود و زرد شده بود عقب رفت ، و آن كودك نماز خواند و امامعسكري ( ٧ ) در كنار قبر پدرشان دفن شدند .