فرهنگ موضوعى احاديث امام مهدى - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٦٢٣
ميرسد . مردم هم پشت سر و جلوى او هستند . پيش قراول لشكر او مردى عقيل نام است ، و بر دنبالهى آن مردى است به نام حارث . مردى از فرزندان حسن با دوازده هزار اسب سوار خود را به ايشان ميرساند و ميگويد : اى عمو زاده ! من از شما به اين امر سزاوارترم ، زيرا از فرزندان حسن هستم كه از حسين بزرگتر است . مهدى ميفرمايد : من مهديام .
او گويد : آيا نشانه ، معجزه يا علامتى داري ؟ مهدى به پرندهاى در هوا مينگرد و بدان اشاره ميكند ، آن پرنده بر كف او ميافتد و به قدرت خداوند تعالى به سخن آمده به امامت ايشان شهادت ميدهد . ايشان سپس شاخهاى خشك را در قسمتى از زمين كه هيچ آبى در آن نيست ميكارند كه سبز ميشود و برگ در ميآورد . پاره سنگى از زمين بر ميگيرد و با دست ميمالد و آن را بسان شمع خمير ميكند . در اين هنگام حسنى ميگويد : اين امر از آنِ شماست ، و خود تسليم ميشود و لشكريانش را نيز تسليم ميكند . »
اين تمام مطالبى بود كه دربارهى حسنى وارد شده است . برخي ، مطالب پيرامون او را شاخ و برگ دادهاند ، فراتر آنكه بعضى در عراق مدّعى شده است كه خود حسنى و وزير امام ( ٧ ) است ! و اگر او حسنى باشد ، شخصى مخالف امام ( ٧ ) خواهد بود !
خروج عوف سلمى پيش از سفياني
روايتى مرسل دربارهى وى رسيده است ، شيخ طوسي ( رحمه الله ) در غيبت / ٢٧٠ از حذلم بن بشير
روايت ميكند : « به امام على بن الحسين ( ٨ ) گفتم : براى من در مورد خروج حضرت مهدي ( ٧ ) و نشانهها و علامات آن بفرماييد ، ايشان فرمودند : پيش از آنكه ايشان خارج شود ، مردى كه او را عوف سلمى گويند در جزيره خارج خواهد شد . مأواى او تكريت است و در مسجد دمشق به قتل خواهد رسيد . سپس شعيب بن صالح از سمرقند خروج ميكند . در ادامه سفيانى ملعون كه از نسل عتبة بن ابى سفيان است از وادى يابس خارج ميشود . با ظهور او مهدى مخفى ميگردد ، بعد از آن خارج ميشود . »
نگارنده : عوف سلمى ممكن است بر حكومت سوريه خروج كند . و اين روايت اگر صحيح باشد ، خروج او ، مدّتى نه چندان زياد پيش از سفيانى خواهد بود .