احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٥٧ - گر خدا خواهد بگيرد عقلها
به جنگ برخاست. و ايزد تعالى ضعيفترين سپاه خود را كه پشه بود به جنگ وى فرستاد. نمرود گفت تا سپاه او پشهها را بكشند. روزى سه هزار پشه مىكشتند و پشه بيشتر مىشد و درماندند. و نمرود نيز درماند و «بفرمود تا خانهاى ساختند ريخته از مس و درى ساختند كه چون فراز شدى هيچ شكاف نماندى. و به مقدار نفس وى كه بيرون آمدى سوراخى بگذاشتند. آن گاه حق تعالى پشهاى را فرمان داد تا به آن شكاف در آمد.
يك پرش بشكست از تنگى سوراخ. بيامد و بر سر بينى نمرود بنشست. نمرود خواست كه بزند تا برود پشه به بينى او در رفت. نمرود خواست كه بيرون كند به مغزش در رفت.
حق تعالى آن پشه را زنده بداشت در مغز وى. تا مغزش بخورد سيزده شبان روز. پس نمرود بىطاقت شد. گفت چگونه كنم؟ بفرمود تا بوقها بساختند و مىزدند بر سر او. تا آن آواز در سرش افتادى. و آن پشه ساعتى از خوردن بايستادى از آواز بوق. تا او را يك ساعت قرار بودى» مطابق اين روايت خدم و حشم بعد از آن تازيانه بر سر نمرود مىزدند و از آن پس سرهنگان عمود بر سرش مىكوفتند و آخر به ضرب عمودى كشته شد.
قصص الانبيا، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ص ٥٩- ٥٧ به اختصار، نيز قصص الانبيا، ثعلبى چاپ مصر، ص ٨١ با اختلاف در روايت. [ص ٤٤٧ شرح مثنوى]
[گر خدا خواهد بگيرد عقلها]
٩٧-
|
«چون قضا آيد نبينى غير پوست |
دشمنان را باز نشناسى ز دوست |
|
مستفاد است از مضمون حديث ذيل:
انَّ اللَّهَ اذَا ارَادَ انْفَاذَ أَمْرٍ سَلَبَ كُلَّ ذى لُبٍّ لُبَّهُ[١] [١].
جامع صغير، ج ١، ص ٦٦ و اين حديث بدين صورت هم روايت شده است:
اذَا أَرَادَ اللَّهُ انْفَاذَ قَضَائه وَ قَدَره سَلَبَ ذَوى الْعُقُول عُقُولَهُمْ حَتّى يُنْفَذُ فيهمْ قَضَاؤُهُ وَ قَدَرُهُ فَاذَا مَضَى امْرُهُ رَدَّ الَيْهمْ عُقُولَهُمْ وَ وَقَعَت النَّدَامَةُ[٢].
جامع صغير، ج ١، ص ١٧
انَّ اللَّهَ اذَا ارَادَ امْضَاءَ امْرٍ نَزَعَ عُقُولَ الرِّجَالَ حتّى يُمْضى امْرَهُ فَاذَا امْضَاهُ رَدَّ الَيْهمْ عُقُولَهُمْ وَ وَقَعَت النَّدَامَةُ[٣].
جامع صغير، ج ١، ص ٦٦ [ص ١٣ احاديث مثنوى]
______________________________ [١]
عَنْ أَبي الْحَسَن الرّضَا ٧ إنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إذَا أَرَادَ أَمْراً حَالَ بَيْنَ الْمَرْء وَ قَلْبه فَإذَا وَقَعَ الْقَدَرُ وَ نَفَذَ أَمْرُ اللَّه رَدَّ إلَى كُلّ ذي عَقْلٍ عَقْلَهُ.
امام رضا ٧ مىفرمايد: هرگاه خداوند متعال براى كسى اراده امرى كند بين او و خواسته دلش حائل شود، و آنگاه كه مقدراتش انجام گرفت و امرش واقع شد عقل و خردش را به او باز گرداند. مشكاةالأنوار ص ٢٤٩ الفصل الثاني في صفة العقل.
[١] - وقتى خداوند اراده كرد كارى تحقق يابد عقل هر عاقلى را( موقتاً) از وى سلب مىكند.( تا مانع تحقق آن كار نشود).
[٢] - وقتى خداوند اراده كرد مشيّتش تحقق يابد عقل خردمندان را از آنان سلب مىكند. همين كه آن امر تحقق يافت عقلشان را به آنان باز مىگرداند. آن وقت است كه پشيمانى آنان را فرا مىگيرد.
[٣] - وقتى خدا اراده كرد كارى تحقق يابد عقل مردان را از آنان مىگيرد. همين كه آن امر متحقّق شد عقلشان را به آنان باز مىگرداند. آن وقت است كه پشيمانى آنان را فرا مىگيرد.