احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ١٠٧ - خواست احمد
ناديده او را مىديد مىگفت اين روى از آن مردى دروغ باره نيست.) احياء العلوم، طبع مصر، ج ٢، ص ٢٥٦، مضمون بيت (٢٣٧٠) شبيه است به گفته ابن الرّومى از شعراى عرب:
|
انَا كَالْمرْآة الْقَى |
كُلَّ وَجْهٍ بمثَاله[١] |
|
و اين قطعه از منصور فقيه:
|
انَّ الْمرْآةَ لَا تُريكَ |
خُموشَ وَجْهكَ فى صَدَاهَا |
|
|
وَ كَذلكَ نَفْسُكَ لَا تُريكَ |
عُيُوبَ نَفْسكَ فى هَوَاهَا[٢] |
|
[انَّ الْمرآةَ، ظ: انَّ الْمَرَايَا است.] التمثيل و المحاضرة، طبع مصر، ص ٣٠١ ظاهراً اين مضمون مأخوذ است از حكايت ذيل: وَ قَالَتْ لَهُ امْرَأَةٌ مَعْرُوفَةٌ بالْمُجُون وَ السَّرَف عَلَى نَفْسهَا يَا شَيْخُ مَا اقْبَحَ وَجْهَكَ فَقَالَ لَهَا لَوْ لا انَّكَ منَ الْمَرَايَا الصَّدئَة لَبَانَ حُسْنُ صُورَتى عنْدَكَ. (زنى كه به مسخرگى و شوخى و گستاخ رَوى مشهور بود به سقراط گفت اى شيخ روى تو چه مايه زشت است؟ سقراط گفت اگر تو از آينههاى زنگ خورده نبودى حسن صورت من بر تو پديدار مىشد.) مختار الحكم طبع مادريد، ص ١٠٩ [ص ١٠٠٩ شرح مثنوى]
[خواست احمد ٦ از حميرا گفت و گو]
١٨٠-
|
«آن كه عالم بنده گفتش بُدى |
كَلِّمينى يا حُمَيْرا مىزدى |
|
اشاره است به حديث:
كَلِّميني يَا حُمَيْرَا
[١] كه مستند آن در ذيل شماره ١٥٥ از اين كتاب مذكور است.
[ص ٢٣ احاديث مثنوى]
______________________________ [١]
كَلِّميني يَا حُمَيْرَا
(١). كه در احياء العلوم، ج ٣، ص ٧٤ بلفظ:
كَلّمينى يَا عَائشَةُ
- نقل شده و در شرح احياء العلوم موسوم به اتّحاف السادة المتّقين، طبع مصر، ج ٧، ص ٤٣٢ و نيز در طبقات الشافعيّة، طبع مصر، ج ٤، ص ١٦٣ ذكر شده است كه سند اين روايت به دست نيامده و در كتاب اللؤلؤ المرصوع (ص ١٠٣) جزو موضوعات و جعلى شمرده شده است. [ص ٢٠ احاديث مثنوى] حُمَيْرا مصغر حَمْراء است. عربان «احمر» را به معنى سپيد (رنگ مخالف سياه) به كار مىبردهاند. حديث:
بُعثْتُ الَى الْاحْمَرَ وَ الْاسْوَد
(٢) بدين معنى تفسير شده است. و از اين قبيل است:
اتَانى كُلُّ اسْوَدَ وَ احْمَرَ
يعنى سياه و سپيد. حميرا مىخواند. در حديثى از پيمبر روايت مىكند:
خُذُوا شَطْرَ دينكُمْ منَ الْحُمَيْراءَ.
(نيمه دين خود را كه متعلّق به كار زنان است از عايشه فرا گيريد.) فائق زمخشرى، نهايه ابن اثير، تاج العروس، در ذيل حمر [ص ٨١٠ شرح مثنوى] (١) اى حميرا، با من سخن بگو! (٢) من براى هدايت انسانها اعم از سفيد يا سياه مبعوث شدهام.
[١] - من مانند آينه هستم و هر كس را آن طور كه هست نشان مىدهم.
[٢] - آينهها به علت اين كه زنگ خورده هستند چروكهاى صورت تو را نشان نمىدهند. همان طورى كه نفْس تو به علت خود پرستى، عيبهايت را نشان نمىدهد.