احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٣٢٣ - اهل ايمان اهل ميهن دوستى است
[بعد از هر سختى آسانى به دنبالش مى باشد]
٥٠٧-
|
«بعد ضدّ رنج آن ضد دگر |
رو دهد يعنى گشاد و كرّ و فر |
|
مناسب است با مفاد حديث ذيل: [١]
اشتَدِّي ازمَةُ تَنفَرجى[١].
جامع صغير، ج ١، ص ٤١، كنوز الحقائق، ص ١٣، نهايه ابن اثير، ج ١، ص ٣٠ [ص ٩٧ احاديث مثنوى]
[اى خوشا بر نفس دون چيره شدن]
٥٠٨-
|
«اى خنك آن را كه ذَلَّت نَفسُهُ |
واى آن كس را كه يُردى رَفسُهُ |
|
اشاره بدين خبر است [٢]
طُوبَى لمَن ذَلَّ نَفسُهُ وَ طَابَ كَسبُهُ وَ حَسنَت سَريرَتُهُ وَ كَرُمَت عَلَانيَتُهُ وَ عَزَلَ عَن النَّاس شَرَّهُ[٢].
جامع صغير، ج ٢، ص ٥٤، نيز رجوع كنيد به: اللآلى المصنوعة، ج ٢، ص ٣٥٨.
[ص ٩٧ احاديث مثنوى]
[اهل ايمان اهل ميهن دوستى است]
٥٠٩-
|
«مسكن يار است و شهر شاه من |
پيش عاشق اين بود حبّ الوطن |
|
اشاره است به حديث معروف:
حُبُّ الوَطَن منَ الايمَان[٣].
سفينة البحار، ج ٢، ٦٦٨ و مؤلف اللؤلؤ المرصوع در باره آن گويد:
______________________________ [١]
وَ قَالَ عَليٌّ عَلَيْه السَّلَامُ: عنْدَ تَنَاهي الشِّدَّة تَكُونُ الْفَرْجَةُ وَ عنْدَ تَضَايُق حَلَق الْبَلَاء يَكُونُ الرَّخَاءُ.
نهجالبلاغة ص ٥٣٦ حكمت ٣٥١.
چون سختى به نهايت رسد گشايش آيد و چون حلقههاى بلا تنگ گردد آسودگى فرارسد.
[٢] اشاره بدين حديث است كه در نهج البلاغة، ص: ٤٢٨ حكمت ١١٨ آمده است:
وَ قَدْ تَبعَ جنَازَةً فَسَمعَ رَجُلًا يَضْحَكُ فَقَالَ عَلَيْه السَّلَامُ كَأَنَّ الْمَوْتَ فيهَا عَلَى غَيْرنَا كُتبَ وَ كَأَنَّ الْحَقَّ فيهَا عَلَى غَيْرنَا وَجَبَ وَ كَأَنَّ الَّذي نَرَى منَ الْأَمْوَات سَفْرٌ عَمَّا قَليلٍ إلَيْنَا رَاجعُونَ نُبَوِّئُهُمْ أَجْدَاثَهُمْ وَ نَأْكُلُ تُرَاثَهُمْ كَأَنَّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ نَسينَا كُلَّ وَاعظٍ وَ وَاعظَةٍ وَ رُمينَا بكُلِّ جَائحَةٍ طُوبَى لمَنْ ذَلَّ في نَفْسه وَ طَابَ كَسْبُهُ وَ صَلَحَتْ سَريرَتُهُ وَ حَسُنَتْ خَليقَتُهُ وَ أَنْفَقَ الْفَضْلَ منْ مَاله وَ أَمْسَكَ الْفَضْلَ منْ لسَانه وَ عَزَلَ عَن النَّاس شَرَّهُ وَ وَسعَتْهُ السُّنَّةُ وَ لَمْ يُنْسَبْ إلَى بدْعَةٍ.
(أقول و من الناس من ينسب هذا الكلام إلى رسول الله ٦.) امام امير المؤمنين على ٧ از پى جنازهاى مىرفت، مردى را ديد كه مىخنديد. امام ٧ به او فرمود: گويى كه مرگ بر ديگران مقرر شده، نه بر ما و گويى حق بر غير ما واجب شده و گويى، اين مردگان كه مىبينيم، مسافرانى هستند كه بزودى به نزد ما باز مىگردند آنها را در گورهايشان مىگذاريم و اموالشان را مىخوريم، پندارى، كه پس از آنها جاودانه خواهيم زيست. سپس، هر اندرز دهندهاى را چه مرد و چه زن فراموش مىكنيم و خود را به دست هر بلا و آفت مىسپاريم. خوشا به حال كسى كه نفس را به فروتنى وادارد، و كسبش پاك و شايسته و نيتش پسنديده و خلق و خويش نيكو باشد. زيادى مالش را انفاق كند و سركشى زبانش را مهار نمايد و شرّ خود را از مردم دور دارد. و سنت بر او دشوار نيايد و به بدعت نسبتش ندهند.
من مىگويم (سيد رضى رحمه الله) بعضى اين سخن و سخن پيش از آن را به پيامبر ٦ نسبت دادهاند.
[١] - اى سختى، بر شدتت بيفزا تا گشايش بيفزا تا گشايش حاصل شود.( پايان شب سيه سفيد است.)
[٢] - خوشا به حال كسى كه هوس خود را رام كرده كسبش حلال، باطنش نيكو، ظاهرش متين و نسبت به ديگران بىآزار است.
[٣] - وطن دوستى از نشانههاى ايمان داشتن است.