احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٢١٣ - داستان باغبان و آن سه دزد/ قصه گاوان و شير چارهگر(
قَالَ مَرضَ عَبدى فُلَانٌ فَلَم تَعُدهُ وَ لَو عُدتَهُ وَجَدتَنى عندَهُ[١].
احياء العلوم، ج ٤، ص ٢١٨ نيز رجوع كنيد به:
تفسير طبرى، ج ٢، ص ٩ و فتوحات مكيه، جلد سوم، صفحه ٢٩٩ و جامع صغير، تأليف سيوطى، ج ١، ص ٧٦. [ص ٦٧ قصص مثنوى]
[داستان باغبان و آن سه دزد/ قصّه گاوان و شير چارهگر (]
٣٣٤-
|
«باغبانى چون نظر در باغ كرد |
ديد چون دزدان به باغ خود سه مرد |
|
مأخذ آن حكايت ذيل است:
حكايت آوردهاند كه چهار كس را از اصناف مردمان در باغى رفتند و به خوردن ميوه مشغول شدند. يكى از آن جمله دانشمندى بود و ديگرى را علوى و سوم لشكرى و چهارم بازارى. خداوند باغ درآمد و ديد كه بسيار ميوه تلف مىكردند و مردى زيرك بود.
و با خود انديشيد كه ايشان چهار كساند و من با هر چهار برنتوانم آمد. و پس روى به ايشان آورد. اول عالم را گفت كه تو مردى دانشمندى و مقتدا و پيشواى مايى و مصالح معاش و معاد ما به بركت اقدام و حركت اقلام علما باز بسته است. و آن ديگر سيدى بزرگ است و از خاندان نبوت و ما همه مولاى خاندان اوييم و دوستى آن خاندان بر ما واجب است. چنانكه حق تعالى مىفرمايد: قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى[٢] و آن دگر مردى لشكرى است و از ارباب تيغ. و خان و مان و جان ما به سبب تيغ ايشان آبادان است. و شما اگر در باغ من آييد و تمامت ميوه من به ناحق بخوريد از شما دريغ نبود.
و ليكن آن مرد بازارى كيست و به چه وسيلت در باغ من آيد و به كدام فضيلت. ميوه باغ من تواند خورد؟ پس دست دراز كرد و گريبان وى بگرفت و آن را دستبردى تمام بنمود چنان كه از پاى درآمد. پس دست و پاى او ببست. و روى به لشكرى نهاد و گفت من بنده علما و ساداتم و تو ندانستهاى كه من خراج اين رز به سلطان دادهام و او را بيش بر من سبيل نماند.
اگر ائمّه و سادات به جان من حكم كنند هنوز خود را مقصر دانم اما نگويى كه تو كيستى؟
و به چه وسيلت در رز من آمدهاى؟ پس او را نيز بگرفت و ادبى تمام بكرد و دست و پاى
[١] - روز قيامت خداى- عز و جل- خطاب به آدمى مىفرمايد چرا وقتى بيمار شدم به عيادتم نيامدى؟ عرض مىكند خدايا، تو پروردگار عالميان هستى چگونه عيادتت مىكردم. فرمود مگر نمىدانستى كه فلانى بنده من است و بيمار شده، چرا به عيادتش نيامدى؟ اگر به عيادت او مىآمدى مرا نزد او مىيافتى.
( در اين روايت به جاى ابن آدم به موسى( ع) خطاب شده است.)
[٢] - بگو من از شما اجر رسالت جز اين نمىخواهم كه محبّت مرا در حقّ خويشاوندانم منظور داريد.( ٢٣ شورى)