احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٣٦٧ - مسجد اقصى و تخريبش شنو
[قصّه ديو و سليمانىّ او!]
٥٩٧-
|
«ديو گر خود را سليمان نام كرد |
مُلك برد و مملكت را رام كرد |
|
اشاره است به قصه صخر جنّى كه خاتم سليمان را ربود و بر جاى سليمان نشست و مدتى ملك راند و سلطنت كرد و آن قصه مشهور و تفصيل آن در قصص الانبياء ثعلبى (ص ٢٧٣) مذكور است.
[مسجد اقصى و تخريبش شنو]
٥٩٨-
|
«چون سليمان نبى شاه انام |
ساخت مسجد را و فارغ شد تمام |
|
|
هر صباحى چون سليمان آمدى |
خاضع اندر مسجد اقصى شدى |
|
مأخذ آن روايت ذيل است:
كَانَت الشَّجَرَةُ تَنبُتُ فى محرَاب سُلَيمَانَ النَّبىِّ (ع) وَ تُكَلِّمُهُ بلسَانٍ ذَلقٍ فَتَقُولُ انَا شَجَرَةٌ كَذَا وَ فىَّ دَوَاءٌ كَذَا فَيَامُرُ بهَا سُلَيمَانُ فَيُكتَبُ اسمُهَا وَ مَنفَعَتُهَا وَ صُورَتُهَا وَ تُقتَطَعُ وَ تُرفَعُ فى الخَزَائن حَتَّى كَانَ آخرُ مَا جَاءَ منهَا الخَرُّوبَةَ فَقَالَت انَا الخَرُّوبَةُ فَقَالَ سُلَيمَانُ الآنَ نَعيت الَىَّ نَفسى وَ اذنَ فى خَرَاب بَيت المَقدس[١].
عيون الأخبار، ج ١، ص ١٥٠، ص ١٥١- نيز رجوع كنيد به قصص الانبياء ثعلبى، ص ٢٧٥ و حلية الاولياء، ج ٤، ص ٣٠٤ و اسرار النزول واحدى، ص ٢١ و تفسير ابو الفتوح، ج ٤، ص ٣٦١ [ص ١١٥ احاديث مثنوى و ١٣٨ قصص مثنوى]
[١] - هر بار كه اطراف محراب سليمان( ع) درختى مىروييد، به زبانى بليغ خود را به آن حضرت معرفى مىكرد. و مىگفت من فلان درختم و در من فلان خاصيت دارويى است. حضرت هم دستور مىداد نام. خاصيت و مشخصات آن را بنويسند و پس از بريده شدن در انبارها نگه دارى كنند. يك روز نوبت به درخت خرّوب رسيد. وقتى خود را معرفى كرد( و گفت من خروبم و هر جا برويم همان جا ويران مىشود)، سليمان( ع) به او خطاب كرد و گفت: پس مرگ من هم فرا رسيد. آن گاه اجازه داد بيت المقدس را( براى باز سازى) خراب كنند.( قرار بود پدرش حضرت داود آن را باز سازى كند ولى وحى شد كه سليمان اين مأموريت را انجام خواهد داد و مرگش پس از آن خواهد بود.)