احاديث و قصص مثنوى - فروزانفر، بديع الزمان - الصفحة ٣٦ - هود گرد مؤمنان خطى كشيد
[هود گرد مؤمنان خطى كشيد]
٦٠-
|
«هود گرد مؤمنان خطى كشيد |
نرم مىشد باد كانجا مىرسيد |
|
مأخذ آن روايتى است كه ثعلبى در قصص الانبيا صفحه ٥٣ نقل مىكند بدين طريق:
وَ كَانَ هُودٌ وَ مَنْ مَعَهُ قَد اعْتَزَلُوا فى حَظيرَةٍ مَا يُصيُبهُمْ منَ الرِّيح الَّا مَايَلينَ جُلُودَهُمْ وَ تَلَذُّ به الْأَنْفُسُ، وَ انَّهَا منْ عَادٍ لَطَعَنَ (لتَطْغَى ظ) فَتَحْملَهُمْ مَا بَيْنَ السَّمَاء وَ الْارْض وَ تَدْمَغُهُمْ بالْحجَارَة حَتَّى هَلَكُوا
[١].
و در تفسير ابو الفتوح (ج ٢، ص ٤١٦) اين حكايت چنين آمده است:
هود و قومش به صحرا آمدند و حظيرهاى ساختند از گل. آن باد كه به ايشان رسيدى نرم شدى و نسيمى گشتى با راحت. و چون به عاد رسيدى چنان سخت شدى كه شتر با هودج و مردم در او نشسته بر گرفتى. و بر هوا بردى و بر زمين زدى و هلاك كردى.
اين مطلب در دفتر ششم ص ٦٠٤ و ص ٦٦٧ [٦/ ٢١٩١ و ٤٨١٥] مكرر شده است.
[ص ١٠ قصص مثنوى]
[١] - حضرت هود( ع) و پيروانش[ هنگام بادهاى شديد] به جايگاهى( كه ساخته بودند) پناه مىبردند. در نتيجه وقتى باد مىوزيد پوستشان را نوازش مىداد و برايشان لذتبخش بود. اما همين باد وقتى به قوم عصيانگر عاد مىوزيد آنها را از جا مىكند و به بالا مىبرد و به تخته سنگها مىكوبيد. قوم عاد اين چنين به هلاكت رسيدند.